۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳
پشت پرده دومین اتفاق
چندی پیش، دیوارهای گالری طراحان آزاد، میزبان قاب‌های آخرین مجموعه کیارنگ علایی بود. مجموعه آثاری که با توجه به عنوانش،از همان ابتدای مواجهه، تماشای عکس‌هایی دراماتیک و سربرآورده از دل رخدادهای انسانی قابل توصیف با واژه «اتفاق» را به مخاطب نوید می‌دهد. برای آن دسته از مخاطبانی که شوک ناشی از عطف ناگهانی مسیر آثار این مولف در مجموعه پیشین را تجربه کرده بودند، روبرو شدن با این دسته از آثار، چندان غیر منتظره نبود؛ گرچه خروج کامل آثار کیارنگ علایی از روند روایت‌گریِ قابل بررسی در آثار قدیمی‌تر وی، به عنوان یک عکاس، نویسنده، سینماگر، و محکم‌تر گام زدن در سبک و سیاق نمایشی را نمی‌توان نکته‌ای ساده و قابل اغماض دانست. مرور آثار پیشین کیارنگ در مجموعه‌هایی چون: جایی دورتر، یک شرجی آرام و حیات خلوت، آثاری که پیش از «حتی وقتی نمی‌دانیم» تولید و ارائه شده‌اند، مولفه روایتگری و داستان‌پردازنده آثار و شخص مولف را چه در عکس‌هایش و چه در داستان‌ها و نوشته‌هایش و چه در فیلم‌های ساخته شده توسط وی نمایان خواهد ساخت. حال آن‌که «پرده دوم اتفاق» این مولفه را تنها در عنوان و آن‌هم به شکلی ضمنی و کمینه با خود دارد.

Kiarang_Alaei__010


این پرسش هنوز برای من وجود دارد که با وجود موارد ذکرشده، آیا عنوان انتخاب شده برای این مجموعه مناسب است یا خیر؟ گرچه وجه روایی که پیش از این بدان اشاره شد، قابلیت داستان پردازی در جهت کشف و شهود پرده اول اتفاق، گذشته درخشان این نمادها و روزگار تجلی تقدیس و اهمیت آن‌ها را داراست، اما آیا در ادامه با وجود صراحت مجموعه در ارائه پیام خود، این عنوان هم‌چنان گویا و به‌جا است؟

Kiarang_Alaei__04


گزاره:
گزاره (Statement) نمایشگاه، جامع و گویا است. اما اگر پیش از خواندن آن با عکس‌ها رویارو شوید، یکی از اصلی‌ترین دست‌مایه‌های معنایی آثار را از دست خواهید داد. یا حتی ممکن است به تاویلی نسبتا متفاوت دست یابید.
واژه و مفهوم «فراموشی» همان کلیدواژه پراهمیتی است که تنها در گزاره بیان می‌شود و پس از آن است که بیابان‌ها و فضاهای ناآشنایی که بستر نورباران کردن موضوعات تقدیس شده عکس شده‌اند، دالی می‌شوند برای دست‌یافتن به مفهوم فراموشی در ضمن تاویل تصاویر. بدون این واژه، بیابان، جایی غیرقابل سکونت و عاری از انسان و زندگی است، جایی ترک شده. و بسیار محتمل است که با عدم توجه به گزاره یا عبور سطحی از آن، تاویل به سمتی رود که این المان‌های قابل احترام، مطرود، تنها و واپس زده شده از شهر تفسیر شوند.

نکته دیگر در باب گزاره، توصیف فرامتنی در برخی جملات است. به‌ویژه در مورد چند جمله اول این ادعا به شدت صادق است. در جملات ابتدایی چنین می‌خوانیم:

مجموعه حاضر در جست و جوی آرمان‌های ذهنی زندگی انسان است. نمایش نمادین افقی که انسان را با مفاهیم ناب نظام اجتماعی -و در نتیجه ذات زندگی- رو در رو خواهد کرد.

به یقین می‌توان گفت که متن در این بخش از گفتار خود به شدت فرامتنی عمل کرده است. آرمان‌های ذهنی انسان، با توجه به صراحت واژگان «ذهنی» و «انسان»، با در نظر داشتن گستره تعلیق ذهن انسانی و نام بردن از انسان در قالب کلی و مطلق آن، گستره‌ای بی‌انتها را در بر می‌گیرد که نمایش و دست‌یافتن به جلوه دیداری آن در یک مجوعه عکس، اگر نگوییم ناممکن، بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسد.

دیگر بخش‌های بیانیه، به زیبایی در جهت القای پیام مورد نظر عکاس به مخاطب پیش رفته است اما همچنان باید توجه داشته باشیم که حذف گزاره، مخاطب را به احتمال قوی به برداشتی متفاوت خواهد رسانید. با در نظر داشتن این نکته و نیز مرور عکس‌ها و شیوه به نمایش کشیدن و تاکید بر موضوعات مورد نظر، به راحتی می‌توان دریافت که عکاس در تلاش است تا مفهوم مورد نظر خود را در چشم مخاطب فرو کند و هیچ حاشیه یا گذرگاهی برای خروج وی از گستره آن به جا نگذارد.

Kiarang_Alaei__06


عکس‌ها:
عکس‌ها یک سری از عناصر نمادین را به نمایش گذاشته‌اند. موضوعاتی که هرکدام در مسند موضوعیت یک عکس نشسته‌اند. المان‌های بیشتر تنها در دو تا سه عکس دیگر از مجموعه حضور دارند و زمینه، فضای گرگ و میشی است که در جهت نمود بهتر حلقه اتصال مجموعه، نور، انتخاب شده است. با در نظر داشتن مفهوم «فراموشی» می‌توان فضای نامانوس، متروک و تیره زمینه را نیز در توصیف بهتر آن سهیم دانست. کیارنگ علایی برای تاکید بر موضوعات مورد نظر خود و برجسته سازی آن‌ها، از ال‌ای‌دی های طنابی شکل استفاده کرده است و آن‌ها را نورفشانی کرده و آذین بسته است. طناب‌های نورانی ال‌ای‌دی به دور موضوعات اصلی پیچیده شده‌اند و به این استناد، دو برداشت از آن‌ها قابل دریافت است.

اول این‌که این شیوه از نورپاشی، مصداق واژه بزک کردن در گزاره است و این بیابان تیره بستر بی‌رحم فراموشی است که متروک شدنش از سوی انسان‌ها و عدم وجود انسان در آن فضا، نماد تنهایی، رهاشدگی و انزوای ناشایسته این موضوعات تقدیس شده است.
این موضوعات، که می‌توان آن‌ها را اسطوره‌های اخلاقی و فرهنگی انسان‌ها نامید، اندکی پس از دوران تجلیل و سعادت و تجلی، همراه با بخشی از آن‌چه در زمان تجلی‌گری با استفاده از آن مورد تاکید و نمایش بوده‌است، در این بیابان تیره و تار، در تنهایی و واماندگی و رهاشدگی به جا مانده و فراموش شده‌اند.

تاویل محتمل دیگر این است که این موضوعات شایسته تقدیس، که بدون تردید اسطوره‌های اخلاق و انسانیتند، به فراموشی سپرده شده‌اند و عکاس به منظور یادآوری تقدس و تجلی فراموش شده آن‌ها، ضمن سهم بخشیدن به ایشان در مقام موضوعیت قاطع یک عکس، با استفاده از طناب‌های نورانی آن‌ها را برجسته کرده و بر مسند نور نشانیده است.

هر یک از این تئاویل، نکات قابل بررسی ویژه خود را دارا است. اگر این نور، ابزار بزک شدن این نمادهای ارزنده در گذشته و یا نشانه توجه به ایشان در روزگاری پیش از این و ابزار تزئینی شدن این موضوعات است، تکرار این‌چنینی آن در همه عکس‌ها چندان قابل توجیه به نظر نمی‌رسد. برای تزئین و بزک کردن موضوعات مختلف، ابزار، شیوه‌ها و وسیله‌های مختلف و متفاوتی قابل استفاده است که با این شرط، در ضمن رعایت اصل مفهوم، تکراری که شایستگی‌اش مورد ظن و گمان است، حذف خواهد شد.

اگر نوع دیگر تاویل مد نظر باشد، وجه عکاسانه مجموعه به چالش کشیده خواهد شد. آیا صرف قرار گرفتن در مسند موضوعیت یک عکس و برجسته شدن به واسطه حذف همه عناصر اضافی و نیز با توجه به عمق میدان و محل و چگونگی قرارگیری موضوعات در قاب، ملزومات کافی برای برجسته کردن و تاکید بر یک موضوع نیست؟ آیا هدف از بکارگیری این شیوه ساده و پرهیز از پیچیدگی ومعماگونگی، انتقالِ صریح، بی‌واسطه و صحیحِ مفهوم مورد نظر عکاس به مخاطبان خویش است؟ ایا عکاس با این‌کار تلاش کرده است تا مخاطبان خود را، در هر سطحی از دانش دیداری و فرهنگ بصری، از سقوط در بیراهه‌های احتمالی موجود در مسیر تاویل بازدارد؟

Kiarang Alaei -08_1


نور، بدون تردید در این مجموعه جایگاهی نشانگر، تقدیس کننده و تاکید ورزانه دارد. آیا برای یک عکاس، استفاده از شیوه‌های تکنیکی دیگر برای به‌کار گیری نور در عکس‌ها ناممکن بوده است؟ با توجه به این‌ موضوع که صرف موضوعیت یک عکس و قرارگیری موضوع به عنوان تنها عنصر اصلی موجود در تصویر، برای تاکید و برجسته کردن آن موضوع و حتی تقدیس آن کافی است.
با فرض بر تمایل عکاس به تقدیس شفاف‌تر و اصرار بر بهره‌گیری از عنصر نور، می‌توان شیوه‌های دیگر نورپردازی بر موضوع، مثلا نورپردازی نقطه‌ای و ایجاد هاله‌ای مبهم و درخشان از نور بر موضوع و فضای اندکی از پیرامون آن را شایسته‌تر دانست. نکته این‌جاست که استفاده از نور، به عنوان المان زنجیره‌ای موجود در عکس‌ها ناگزیر است اما استفاده از این طناب‌های نورانی، اصل آشنایی‌زدایی را در مورد نور زیرپا می‌گذارد. تجربه و سابقه بصری مخاطب این نوع از نور را در مکان‌های مختلف و کاربردهای مختلف دیده و در خاطر دارد. از این رو امکان به بیراهه رفتن جمع وسیعی از مخاطبان در پس این عادت‌زدگی بسیار محتمل خواهد بود.
همین نکته در مورد تاویل محتمل ابتدایی نیز مصداق دارد و به هر شکل به‌کارگیری نور در شیوه‌ای عکاسانه‌تر، پیشنهادی است که می‌توانست در روند تولید آثار مورد بررسی و توجه قرار گیرد.

Kiarang_Alaei__07


نه تنها در این مجوعه، که در مجموعه‌های پیشین کیارنگ علایی نیز می‌توان نشانه‌های تفکر خلاق و اندیشمندانه در چیدمان و اجرای آثار را ردیابی کرد.
نکته مشترک در دو مجموعه متاخر کیارنگ، آشنایی‌زدایی از زمینه، یا زمینه‌زدایی است. نابجایی عناصر در موقعیت کنونی، عاملی برای افزایش جذابیت عکس و تقویت سویه مفهومی آثار است. آن‌چه جذابیت گنبد و گلدسته‌ها، پرچم صلح، حوض خالی از آب در ویرانه‌ای متروک و مانند آن را دوچندان می‌کند، قرارگیری این عناصر در جایی است که نباید باشند.
در تلاشی توجیهی، می‌توان این سبک از نورپردازی و تقدیس را نیز آشنایی‌زدایانه خواند اما بدون تردید این استدلال و توجیه در صورت مطرح شدن، به واسطه دلایل پیشتر ذکر شده، محکوم به شکست است. نکته نهایی در این مورد این است که علیرغم چالش‌هایی که در شیوه برجسته‌سازی این عناصر و روند شکل‌گیری مجموعه قابل طرح است، هیچ پیشنهاد کامل و صریحی برای یافتن یک جایگزین شایسته و تایید بدون تردید آن پیش از اجرا وجود ندارد.

Kiarang_Alaei__011

در بررسی جامع‌تر مجموعه چند نکته ظریف دیگر قابل اشاره است. به وضوح پیداست که جنبه زیبایی شناسانه و تصویرگرایانه عکس‌ها، در آخرین درجه اهمیت قرار دارد و آن‌چه در این قاب‌ها بار اصلی را بر دوش می‌کشد، مفهوم و معنای برآمده از مجموعه است. اما با این حال، مروری دوباره بر آثار پیشین مولف، ظرافت، دقت و قدرت بیشتری را در مورد تکنیک عکاسی و نوردهی و نیز فرایند ویرایش در مجموعه‌های پیشتر ارائه شده نشان می‌دهد.

نویز، ابراسیون‌ها و خطاهای اپتیکی را می‌توان با صراحت در برخی از قاب‌ها جست‌وجو کرد. نکته‌ای که گرچه در روند نهایی تاویل نقشی ندارد اما انتظار اصلاح و عدم وجود آن نیز انتظاری نابه‌جا نیست.

دیگر نکته شکستن برخی از حلقه‌های اتصال یا موارد قابل انتساب به این مفهوم، در میان قاب‌های مجموعه است. عدم حضور انسان، که نقشی بسیار قدرتمند در این مجموعه دارد در برخی از قاب‌ها نقض شده است.

Kiarang_Alaei__01


برای بسیار از مفاهیم کلیدی، بیش از یک عکس، اختصاص داده نشده‌ است و مواردی چون امنیت، سرپناه و صلح تنها در یک قاب نشان داده شده است، این در حالی است که مفاهیمی چون شهید، شهادت و خانواده شهید و نیز جانباز، و به طور کلی هر مفهوم وابسته به فرهنگ شهادت چندین قاب را به خود اختصاص داده‌اند.
و نکته دیگری که شاید من را بیشتر از سایر مخاطبان تحت تاثیر قرار داد، محوشدگی‌های ناشی از حرکت شاخ و برگ درختان در یکی از قاب‌های مرتبط با همین مضمون است که به نوعی اتصالات پنهان اما موجود در قاب‌ها را به هم می‌زند.

فراموشی در مورد خانه و امنیت، اولین قاب مجموعه که با توجه به حضور دوربین مدار بسته‌ای که به سوی دیگر می‌نگرد، تعریف شده است، نمی‌تواند مصداق داشته باشد. مجسمه استفاده شده در عکس، چیزی قابل فراموش شدن نیست و هر چه از رهاشدگی آن بگذرد، ارزشمند تر خواهد شد؛ اگرچه کاربرد مفهومی این مجسمه در این مجموعه، القاء مفهوم عدالت است.

گنبد و گلدسته، عناصری هستند که نمی‌توان مصاویق و مفاهیم وابسته به آن را در جامعه کنونی فراموش شده دانست. البته این خود به نوعی محدوده مخاطبان این مجموعه را تنگ‌تر می‌کند و قشر خاصی از ایشان را روبروی خود قرار می‌دهد.

علیرغم تاکید مولف بر عدم وجود روایت در آثار، شاهد روندی منطقی در چینش آثار و حتی موضوعات موجود در پس زمینه هستیم که خواه ناخواه می‌تواند روایتی را از اصلی‌ترین نیازهای انسان آغاز کند، با عقیده و مذهب و ایدئولوژی شکل بگیرد و در انتها با مرگ خاتمه یابد. نوعی توالی منطقی که هنوز هم دست مولف را در انکار وجود مولفه روایت‌گری باز گذاشته است.

Kiarang_Alaei__02


از مزیت‌های ارائه نقدی بر یک مجموعه، با فاصله‌ای زمانی نسبت به زمان ارائه آثار، این است که به منتقد شانس شنیدن روایت‌های مختلف، گفته‌های هنرمند و نقد‌های دیگر ارائه شده می‌دهد تا از منظری جامع‌تر به داستان بنگرد. در یکی از مصاحبه‌های کیارنگ علایی از زبان وی می‌شنویم که هدف، پرداختن به عناصر یا موضوعاتی است که در یک دوره خاص برجسته و پررنگ می‌شوند و کمی بعد از یادها رفته، فراموش و به حال خود رها می‌شوند. با توجه به ارجاع این گفته و اتفاق به بطن جامعه انسانی، بدیهی است که بخش زیادی از این آمدن و رفتن‌ها، به واسطه مفاهیم و برنامه‌های سیاسی ممکن می‌شود و اتفاق می‌افتد. در پرده اول، موضوعاتی جلوه‌گر می‌شوند و در پرده دوم اتفاق به حال خود رها و فراموش می‌شوند. اگر این گفته را در بررسی آثار مورد نظر قرار دهیم، باید ارزش فکری، جهان‌بینانه و ایدلوژیک بسیاری از موضوعات موجود در عکس‌ها را کاسته شده فرض کنیم؛ چرا که قداست برآمده از این موضوعات فارغ از موضوعات و اهداف سیاسی و اجتماعی، نسبت به حالت ذکر شده، جلوه‌ای بسیار بیشتر و درخشان‌تر دارد.

کیارنگ علایی، با ارائه این آثار، تعهد فراوان و قاطع خود به اسطوره‌های انسانی، اخلاقی و ایدئولوژیک را به نمایش گذاشته است و تبدیل به مصداقی برای یک عکاس دغدغه‌مند شده است. هنرمندی که در گیر و دار چالشهای فرهنگی و اخلاقی و انسانی، در انزوای خویش به شاعرانگی‌های تنهایی خود نمی‌پردازد و خود را در تاکید و تذکر آن‌چه فراموش شده و شایسته توجه است، مسئول می‌شمارد. فارغ از تمام این گفتارها، کیارنگ کوشیده‌است تا آرایه‌های ظاهری و کلامی را بر پیکر و پیشانی آرمان‌های جامعه انسانی محکوم کند، اسطوره‌های اخلاق و انسانیت را دوباره بر مسند تازگی، طراوت، تجلیل و نور بنشاند و تلنگری از جنس فریاد بر سر من و مایی که این اسطوره‌های مقدس و قابل احترام را به فراموشی سپرده‌ایم فرود آورد.

آزاده بشارتی [ ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ ]

بسیار دقیق و عالی بود. استفاده کردم.


پوریا پارسا [ ۲۱ خرداد ۱۳۹۳ ]

احسان عزیز
نوشتن نقد های جامع و شیوایت همواره جنبه ای آموزشی برایم داشته است و در فهم و درک آثار همواره کمک حال
سپاس بابت نگاه و کلام روشنگرت.
____________________________________________________________________
پاسخ:درود و سپاس پوریای عزیز برای مهرت.


شهرام رشیدی [ ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ ]

سلام درود
نقد هایتان را با دقت و حوصله خواندم .با اینکه بعلت فاصله زیاد متاسفانه نتوانستم در نمایشگاه حضور یابم نقد های دقیقت ارتباط مرا با کارهای استاد عزیز کیارنگ علایی نزدیک کرد .
ممنونم احسان عزیز.
____________________________________________________________________
پاسخ:درود شهرام عریز و سپاس.


نسیم [ ۰۹ خرداد ۱۳۹۳ ]

کیارنگ علایی، با ارائه این آثار، تعهد فراوان و قاطع خود به اسطوره‌های انسانی، اخلاقی و ایدئولوژیک را به نمایش گذاشته است و تبدیل به مصداقی برای یک عکاس دغدغه‌مند شده است. هنرمندی که در گیر و دار چالشهای فرهنگی و اخلاقی و انسانی، در انزوای خویش به شاعرانگی‌های تنهایی خود نمی‌پردازد و خود را در تاکید و تذکر آن‌چه فراموش شده و شایسته توجه است، مسئول می‌شمارد. فارغ از تمام این گفتارها، کیارنگ کوشیده‌است تا آرایه‌های ظاهری و کلامی را بر پیکر و پیشانی آرمان‌های جامعه انسانی محکوم کند، اسطوره‌های اخلاق و انسانیت را دوباره بر مسند تازگی، طراوت، تجلیل و نور بنشاند و تلنگری از جنس فریاد بر سر من و مایی که این اسطوره‌های مقدس و قابل احترام را به فراموشی سپرده‌ایم فرود آورد.

سلام
خوشحالم که عکس های بیشتری از این مجموعه را اینجا دیدم.
ممنون از نقد بسیار محترم و دقیق شما .
____________________________________________________________________
پاسخ:درود و سپاس برای مهر، توجه و نگاهتان.


امید امیدواری [ ۰۹ خرداد ۱۳۹۳ ]

احسان عزیز خواندن نقدهای دقیق‌ات را همیشه دوست داشته‌ام و از آنها بسیار آموخته‌ام. اینجا رو خودمونی‌تر می‌گم: دانشگاه‌هامون که تعطیل شد بریم پیتزا صوفی تو ستارخان شیراز! یه پیتزای مشتی‌ای داره که نگو و نپرس! وای چند ماهه از این خوردنی‌های لذیذ شیرازی دور افتادم... میای؟
____________________________________________________________________
پاسخ:چه می‌پرسی امید عزیز و مهربان.. دلم لک زده است برای یک گردش عکاسانه دیگر در کوچه باغ‌های قصرالدشت.. در حوالی خانه شما.. توی آن باغ که پر بود از جعبه‌های رنگین.. حتما میام امید جان.. حتما.. لحظه می‌شمارم برای دیدنت و آن تجربه‌های فراموش ناشدنی..


نیکنام [ ۰۴ خرداد ۱۳۹۳ ]

درود بر شما آقای قنبری فرد
نوشته شما کمک بزرگی بود برای نزدیک کردن خودم به تفکرات جناب علائی و نمونه یک نقد کامل و گیرا از یک مجموعه عکس
مستدام باشید
خوشحال میشم اگر به کلبه محقر من (پیک نیک) سر بزنید و بنده رو در جریان نظرتون قرار بدید.
____________________________________________________________________
پاسخ:درود و سپاس از مهرتان. میعادگاهتان را درک نکردم، ممکن است توضیح بیشتری بدهید.؟


نیره نورالهدی [ ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ ]

درود و سپاس فراوان برای این نگاه شفاف و روشنگرتان...نویسا باشید


سجاد [ ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ ]

جامع ترین نقد و مطلبی که درباره این مجموعه خوندم ، قطعا همین مطلب شما بود.
ممنون بابت این نوشته ارزشمند...

____________________________________________________________________
پاسخ:درود جناب مصلی عزیز و بسیار سپاس. این، تنها نشانگر مهربانی شماست.


شادی آفرین آرش [ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ ]

سپاس. نوشته شما من را به مرور دوباره ای از آثار دعوت کرد،
در نمادهایی که بار ایثار و شهادت را بر دوش می کشند، ارائه این توضیح که در گذشته نیز به همین طریق بر این نشانه ها ارج گذاشته می شده و اکنون در این وا نهادگی هم، همین طریق استفاده شده و به گفته شما، شاید آن برجستگی را دارا نباشد، سوای نقطه نظر شما،و پرهیز از مخالفت ویا موافقت در خصوص برجسته بودن یا نبودن، به این امر در این عکسها توجه نکرده بودم، که نگاشته ی شما این امکان را فراهم نمود. و توجه به آن برایم لذتبخش بود.

____________________________________________________________________
پاسخ:درود و بسیار سپاس برای توجه‌تان و وقتی که صرف کردید.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.