به پاس زحمات بیدریغ کیارنگ علایی در گالری سایت عکاسی
هنر؛ در تعریف ویکیپدیای انگلیسی، «مجموعه آثار یا فرآیندهای انسان ساختی است که تعمدا عناصری نمادین را در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات یا هوش انسانی به کار میگیرد.»
وقتی هنر را به «عکاسی» محدود میکنیم، باید برخی از عوامل فوق را در این تعریف، کمرنگتر بدانیم. نگرش عکاسانه اگرچه دست هنرمند را در انتخاب زاویه نگاه، تنظیم رنگ و نور و چیدمان عناصر در کادر، بازمیگذارد، اما به مانند سایر هنرها نمیتوان عکاس را در انتخاب و چیدمان عناصر مورد نظر خود آزاد و آگاه دانست.
آزادی عکاس را از آن جهت محدود میدانیم که در تعریف عمومی عکاسی, کلمه «واقعیت» بسیار پررنگ و پرمعنا است. چه زمانی که ژوزف نیسفور نیپس (joseph Nicephore Niepce) در 1822 اولین عکس تاریخ را در اتاق تاریک ثبت کرد، و چه بعد از اختراع نگاتیو توسط فاکس تالبوت، رونویسی مستقیم از واقعیت، چیزی بود که همگان را از این کشف تازه به وجد میآورد. سخن جولس جانین (Jules Janin)، سردبیر نشریه (L’Artiste Magazine) در نمایاندن حیرت ایجاد شده از این هنر تازه گویا است: "به خوبی دقت کنید که هیچ رسانه دیگری، جز این حریف جدید، عکاسی، نمیتواند با هنر رقابت کند... این لطیفترین، ظریفترین و کاملترین روش تکثیر مجدد از هستی است که میتوان آرزویش را داشت؛ حاصل کار انسان و کار خدا.."
محدودیت در آگاهی عکاس زمانی در ذهن شکل میگیرد که بدانیم همواره مفاهیم برآمده از آثار هنرمندان عکاس در بوته نقد به شانیتی بسیار والاتر از آنچه خود او در نظر داشته است، دست پیدا خواهند کرد. ماینور وایت معلم بزرگ عکاسی میگوید: "عکاسان غالبا بهتر از آنچه میدانند، عکس میگیرند."
روی سخن ما در ادامه این مبحث اما، زمانی است که دوربین عکاسی را دردستان هنرمندی داشته باشیم که ضمن اطلاع از اصول عکاسی، نویسندهای برجسته، سینماگری دانا و منتقدی نشانهشناس باشد و این دقیقا زمانی است که عکاسی و نیز نقد، دشوارتر از شرایط معمول مینماید. البته کمتر پیش میآید که هنرمند، حتی اگر خود، منتقد هم باشد، اصول مبتنی بر دانستههایش را در محوریت عمل خود در روند ثبت عکس قرار دهد، از گوش سپردن به ندای درون خویش و تکیه بر ارتباطات ناگهانی برقرار شده میان ضمیر ناخودآگاه وعناصرعکس چشمپوشی کند و چیدمان عناصر، نوع کادر یا سایر عوامل دخیل در عکس را کاملا آگاهانه، عامدانه و با توجه به دانش نشانه شناسیک خود کارگردانی کند. اگرچه این اتفاق نیز دور از ذهن نیست اما اصول عکاسی هنری بر این مبنا استوار نیست.
آنچه در این میان به شکلی کاملا درونی و ناخودآگاه پادرمیانی میکند، درک بیشتر عکاس نشانهشناس از تئاویل احتمالی یا قطعی برآمده از عکس یا نشانههای درون آن است. دانشی که او از ترکیببندی، چینش و بیان بصری عناصر دارد و پیشزمینه ذهنی و حافظه تصویری وی که سرشار از زیباییهای پیش دیده شده - چه در منظر چشم و چه در آثار هنرمندان متقدم- است، ناخودآگاه اصولی را در نگاه و نوع انتخاب عناصر و مناظر و نیز چینش آنها در کادر برای وی معین و تکرار میکند. میدانیم که هدف از پدید آوردن یک اثر هنری به زبان ساده نشان دادن آن چیزی است که هنرمند آنرا بهتر از دیگران میبیند و بیش از دیگران به آن توجه میکند.
آنچه در زمان فشردن شاتر در درون عکاس رخ میدهد را میتوان در گفته بارت، توالی عناصر: فرصت، برخورد و واقعیت - در نمود جاودانهاش- دانست. «لمس تکان دهنده، Tuche» یا کوتاهترین طریق تاثیر پذیری هنرمند از چیزی، آنگونه که لاکان آن را معرفی میکند. یا در عبارت زیباتری که الن واتس بکار میگیرد: Tathata، واقعیت این بودن، این سان بودن است. Tat به سانسکریت همان (That) است و همان ایمایی را با خود دارد که کودک به سرانگشتی اشاره میکند: اون، اوناهاش.. اما چیز دیگری نمیگوید. (اتاق روشن/Roland Barthes/ نیلوفر معترف/ص 17)
تصویری که در قاب عکس شکار میشود همان چیزی است که ضمیر پاک و کودک درون هنرمند میخواهد آنرا به دیگران نشان دهد و تجربه لذتبخش تماشای آنرا از دریچه نگاه خود، آنگونه که خود میبیند، با دیگران شریک شود. در این اتفاق، هرچه ناخودآگاه مولف با زبان بصری و نحوه بیان آن آشناتر باشد، روایت منظره مورد نظر بهتر و زیباتر شکل میگیرد. تفاوت میان شخصی علاقمند به موسیقی و یک موسیقیدان را در موقع نواختن یا شنیدن یک آوای موسیقیایی تجسم کنید. یا در مثالی سادهتر، توانایی بیشتر هر شخص در دانستن دلالتهای واژگانی و معنایی یک زبان، مثلا انگلیسی یا فرانسه، وی را در ارائه جملات و واژههایی زیباتر و شیواتر و درنتیجه بیان بهتر مفهوم مورد نظر خود یاری میکند. دانشی که در ناخودآگاه انسان جای میگیرد، نشانههای زبان را (چه زبان موسیقیایی، واژگانی یا زبان بصری) برای مولف آشکار میسازد و در بیان آن زبان نیز به صورتی کاملا ناخودآگاه وی را توانمندتر و کاراتر میسازد. این همان نکتهای است که قصد دارم در بررسی عکسهای کیارنگ علایی مد نظر داشته باشم.

کیارنگ زبان بصری را خوب میشناسد و مفاهیم برآمده از عناصر را در شرایط مختلف همنشینی با یکدیگر به خوبی میداند و این عاملی است که در ابتدای نگریستن به عکسهایش باید مد نظر قرار گیرد. نمیتوان کارگردانی یا چینش عناصر را به عنوان عاملی مهم، در عکسهای او دخیل دانست، که آنچه در نگریستن به آنها پرواضح است، ارتباط معنایی و درونی این آثار با خویشتن خویش و روحیه لطیف هنرمند است. تصاویر به کوتاه سخن همان مفاهیمی هستند که کودک آگاه درون وی به سرانگشت اشارت به مخاطب مینمایاند و در این ارتباط انبوهی از دانستهها و نشانههای آشنایی با زبانهای مختلف بصری و واژگانی را اندوخته دارد. یک عنصر اضافی یا یک خط ناهمگون نمیتواند به این قابها راه پیدا کند که اگر هم وجود داشته باشد چه در زمان برداشت و چه پس از آن، چون خاری روح مولف را میخراشد و خود را به خروج از قاب محکوم میبیند. این همان چیزی است که موجب میشود کیارنگ کمتر عکس بگیرد و در اندک عکسهای انتشار یافته از سوی او، تعداد المانهای حاضر در تصویر، در حداقل ممکن خود حضور داشته و هریک نقشی قاطع برای ایفا کردن داشته باشند. این قناعت در استفاده از عناصر و بیان، در زبان واژگانی او و داستانهای کوتاهش نیز مصداق دارد. (قصد ندارم با این تعبیر سبک بیشتر آثار وی را «کمینهگرایی» بدانم. بیش از کمینه گرایی، آثار را در سبک مفهومی «Conceptual» دستهبندی میکنم و نوعی " ایجاز در زبان بصری" یا "صرفهجویی در استفاده از عناصر"را به آنها نسبت میدهم.)
صحنهای قابل برداشت، با مولفههای ذکر شده و سازگار با درونیات کیارنگ علایی، در هر مکانی رخ نمینماید و ارتباط آنی میان تصویر و تصور عکاس به سادگی شکل نمیگیرد. کیارنگ بر خلاف بسیاری از عکاسان دیگر میل جنون آمیزی به عکاسی –از جنبه کمی- ندارد. او تنها زمانی شاتر را میچکاند که عوامل فوق در تصویر روبروی دوربینش مصداق داشته باشند.
شناختی کامل از تاریخ هنر، خصوصا هنرهای بصری شامل عکاسی و سینما، دانش تکنیکی در بکارگیری ابزار تصویرگری و نیز اصول ترکیب بندی و نشانه شناسی، موجب میشود بیان بصری مولف در عین اینکه مبتنی بر درونیات صادقانه اوست، از اصول تئوریک نیز بهرهمند باشد.
در عکس فوق اولین چیزی که نگاه مخاطب را به خود معطوف میدارد، نقش برجسته خطوط و عوامل هندسی در ترکیب بندی تصویر است.
عکاس با انتخاب کادر مستطیل عمودی راهی نسبتا دشوار را برای چینش عناصر خود برگزیده است و البته به دلایلی که به بررسی آنان خواهم پرداخت، از عهده این امر به خوبی برآمده است. چینش عناصر در ترکیب بندی گوتیک به شکلی کاملا شهودی، در عین رعایت اصول، اتفاق افتاده است.
مستطیل عمودی وجاهت تضعیف شده خود در تعادل را به نفع ایجاد ترکیبی پویا بهکار گرفته است. پرسپکتیو خطوط قدرتمند قطری نگاه بیننده را تا میانه مطلق کادر، جایی که عناصر سخنگوی عکس حضور دارند، پیش میبرد. خط افق، با اندکی دگرگونی در مکان تعریف شده خود در این ترکیب قرار دارد و به خوبی دونیمه ترکیب را از هم مجزا میکند. ابر به عنوان یکی از نقاط قوی دیدگانی در نزدیکی نقطه موکد بخش بندی طلایی قرار دارد و گلدان به عنوان دومین عامل بیانگر، با استفاده از هدایتگری خطوط قدرتمند قطری و مثلثهای متعدد تصویر در مرکز قاب و انطباق بر محل تلاقی قطرها مورد تاکید قرار گرفته است. دو مثلث قدرتمند در دو سوی کادر و دو مثلث کوچکتر در بالا و پایین کادر وظیفه هدایت نگاه بیننده به مرکز قاب را بر عهده دارند. از سوی دیگر تلاقی خطوط تشکیل دهنده این مثلثها در مرکز قاب همگرایی قدرتمندی را در تاکید بر دیوار انتهایی و نیز گلدان حاضر در آن نقطه ایجاد کردهاند. اگرچه ابر با شکل منحصر به فرد خود کاملا منطبق بر بخش بندی طلایی نیست و تنها سایه به سایه آن میساید، اما شکل خاص آن، تنهایی و تجرید شاعرانه و دیوانه کنندهاش، آزادی زیبا و دلخواهش و نیز قرارگیریاش در تنها بخش غیر محصور کادر، تاکید دیدگانی را بر آن مبتنی میسازد و نقش برجستهای به آن میبخشد.
دیوارهای سیمانی و بلند تصویر شده بر گرداگرد گلدان، فضایی بسته را در تداعی نوعی تنهایی مرگآور در خلوت هنرمند ایجاد کردهاند و همین عامل موجب تعمیم پذیری نقش گلدان به خویشتن هنرمند میشود. ابر به ایفای نقش نماد شاعرانهای از آزادی برای گلدان محصور و رو به خشکی (هنرمند) میپردازد. خطوط عمودی دو المان اصلی کادر(خط عمود ساقه گیاه و بخشی از ابر) به سوی ایجاد نوعی ارتباط نیمه تمام گرایش دارند. این ارتباط که برقراری آن با رشد بیشتر گیاه، در صورت تحمل مرارتها و سختیها، یا با اندک گذشت در وجود نازک ابر، در کاهش ارتفاع مغرورانه خود، سخت اما محتمل مینماید، همان آرزویی است که غایت مفهومی عکس را تشکیل داده است. نیاز شدید گیاه به عصاره وجودی ابر منوط به یکی از اتفاقات فوق، (تحمل مرارتها برای گیاه و رشد، یا تواضع ابر در فرود و بخششی شاعرانه)، است و این همان نیاز درونی مولف به آزادی و عطش سیری ناپذیر او در عروج، یا در تاویلی عاشقانه نیاز دوسویه عاشق و معشوق است.
نیازی که علیرغم ارتفاع بلند، سرد و سیمانی دیوارها، با توجه به فاصله کمتر گیاه تا آسمان و به تبع آن با ابر (به مدد پرسپکتیو ایجاد شده در تصویر)، اندک تغییر در خط افقی بالای دیوار که آن را از خطی افقی به خطی مورب تبدیل کرده و موجب شکستن استحکام قاطع آن شده است، عدم نشات گیری خطوط قطری از گوشه های کادر و عدم تساوی مطلق در دوسو که موجب ایجاد نوعی عدم تعادل و تزلزل در قاطعیت دیوارها شده است و نیز ذات اوج گیرنده و تعالی جوی گیاه، در عین دشواری قابل برآورده شدن مینماید.
دست و پازدن در میان احتمال شکست و پیروزی، امید و یاس، همان حاصلی است که از تماشای هرچه بیشتر این عکس نصیبمان میشود. تعادل میان نشانههای مثبت و منفی به گونهای نغز برقرار است و بیننده و نیز هنرمند را در برزخی در میانه پیروزی و شکست تا ابدیت حضور این قاب، سرگشته، آرزومند و مایوس میدارد. تاویل شاعرانه دیگری که در این میانه رخ مینمایاند، جایگزینی مکرر نقش آرزومند و آرزو، هنرمند ومعشوق است. چنانچه هنرمند یا غایت خواستنی وی در تاویلی عاشقانه (عاشق و معشوق) مدام در ناز و نیازند و هرلحظه یکی در نقش ابر و دیگری در نقش گیاه ظاهر میشود و در لحظهای دیگر دوباره این نقش، جابجا خواهد شد. زیبایی عکاسی در این است که اتفاقات درحال جریان در قاب، گرچه تنها یکبار رخ داده باشند، به لحاظ ماهیت جادویی عکس، تا به ابد در جریان خواهند بود.
عکس از: کیارنگ علایی
ترکیب بندی بسیار قدرتمند و مبتنی بر بازی هندسی خط و نقطه، عاملی است که بدون تردید در تمام عکسهای کیارنگ حضور دارد. نقاط قدرتمند دیدگانی در آثارش چنان محکم و استوار در جای خود نشستهاند که میتوان آنها را در تعریف کلاسیک نقطه قدرتمند به عنوان مرجعی مطمئن مورد استناد قرار داد. (نقطه...مکان خود را به محکمی اشغال میکند و هیچگونه گرایشی برای حرکت کردن در امتدادی افقی یا عمودی نشان نمیدهد- و.کاندینسکی). تصویر فوق نیز سرشار از بازی شاعرانه خط و نقطه است. ترکیب مستطیل افقی در نهایت کاربردش برای القای آرامشی محض و سکونی مطلق مورد استفاده قرار گرفته است. پیش زمینه مرداب گونه مکان، این آرامش و سکون را به سمت و سوی گرایش به مفهوم «رکود» سوق میدهد و عناصر ساکن عکس نیز چنان در نقطه قوی سطحی خود جای گرفتهاند که هر گونه تمایل به جابجایی را از باور مخاطب نسبت به خود سلب میکنند.
یک سوم بالایی تصویر در راستای رعایت اصول ترکیب مستطیل افقی از دوسوم پایینی جدا شده است و فضای منفی آسمان که تنها وظیفه اهمیت بخشیدن به کلبه به عنوان نمادی از زندگی انسانی و تاکید دیدگانی بر آن را، با استفاده از نور، بر عهده دارد، بدون نمایش هیچ عنصر اضافی دیگر، تمام تاکید عکس را به نیمه پایینی متوجه میسازد. پیش زمینه عکس سرشار از خطوط منحنی است. این خطوط اما در نگاهی هوشمندانه در نقشی جدا از باور همواره ما از خطوط منحنی حضور دارند و تصور عمومی و نشانه شناسیک برآمده از منحنی را بر خود نمیپذیرند. این خطوط در ابتدای تماشای تصویر، با انطباق بر خط قطری مستطیل و به شکل خطوطی موازی، به مدخل مناسبی برای ورود به عکس تبدیل شدهاند و خط قطری را تا مرکز کادر همراهی میکنند و از آنجا، با استفاده از نقطه قوی کلبه، ادامه خط قطری برای مخاطب ترسیم میشود و چشمان مخاطب را ناخودآگاه در ادامه تماشا، به سوی کلبه رهنمون میشود. در سوی دیگر، نقطه عطف خطوط موازی که اینک در مرکز تصویر به سوی اتحاد و تبدیل شدن به خطی واحد پیش رفتهاند، با ترسیم خطی دیگر در جهت قطر مخالف، دیگر عامل قدرتمند تصویر را نیز به چشم میآورند. نکته زیبا در شکل گیری خط دوم این است که خطوط به هم پیوسته و هدایتگر، ضمن هدایت نگاه مخاطب به محل قرارگیری حیوان، با انعطافی نرم و نغز، خود را از صحنه کنار میکشند و همچون بازیگری که نقش خود را در صحنه به انجام رسانیده باشد، آرام و بدون جلب توجه از کادر خارج میشوند. این خروج ضمن انجام وظیفه خطوط در ترکیب بندی و هدایت نگاه مخاطب، تاویلی مفهومی نیز به فضای عکس میافزاید. مفهومی که کل فضای عکس را با توجه به این عبور و خروج دسته جمعی، چندان زیبا، شایسته و دلخواه نشان نمیدهد و در این بیان فضای راکد عکس و پیش زمینه مرداب گونه تصویر را نیز به یاری خود میگیرد.
دو نقطه قدرتمندی که در دوسوی بخش بندی طلایی مستحکم شدهاند، هریک به زبان میآیند و در بازگشت دوباره چشم، به بیان وجه مفهومی خود میپردازند. کلبه، عامل قدرتمندتری که با تاکید بخش روشن آسمان، نقطه طلایی انطباق خود و همراهی تنها خط منحنی جدا شده از ترکیب، مورد توجه بیشتری قرار دارد، به عنوان نمادی از زندگی انسانی در محیطی نه چندان مرتبط، به بیان میآید. کلبه یا خانه به عنوان مامن و مکان همیشگی حضور و آسایش انسان، ردپای حضور انسان را در آسودهترین وجه وجودیاش به عکس میافزاید و تبدیل به استعارهای شیرین میشود که بدون استفاده از سوژهای انسانی، به روایت حضور موجودی به نام انسان در تمام عکس میپردازد. خطوطی که تا اکنون تنها نقش هدایت کننده را برای چشم ایفا میکردند، اینک با رجوع به واقعیت وجودی خود (دلالت بر رد لاستیک و عبور ماشینهای دست ساخته انسان) رد پای عبور انسان را در سراسر کادر به چشم میآورند و به نوعی رکود و سکون کل کادر، خلوت خفه کننده و فضای مرداب گونه تصویر را به نتیجه حضور و عبور این موجود همواره مخرب تعمیم میدهند.
پیش زمینه تصویر که پیش از این مدخل ورودی عکس محسوب میشد، اینک در تاویلی تازه به فضایی آلوده و چندش آور تبدیل میشود که عبور انسان را باوحشت به گل نشستن همراه میکند و بیننده را از ورود به فضای درون عکس بر حذر میدارد. چشمها دوباره به تماشای عناصر اصلی بازمیگردند و اینک کلبه کوچک ، محقر و دور از دسترس، به شکل نقطهای دور و تنها به چشم میآید تا در ایفاگری نقشی متفاوت، محلی دلخواه و نمادی از تنهایی مرگ آور و شاعرانه انسانی باشد که دور از سایرین و در فضایی جدا از همهمه و عبور بیتفاوت سایر انسانها، (تعبیری که از ردپای عبور ماشینهای دیگر بر میآید) مکانی ساده و محقر را اندکی دورتراز فضای لجن گرفته و مرداب گونه زندگی انسانی، برای حضور و ادامه حیات خود برگزیده است. حیوان، به عنوان تنها نماد باقی مانده از پاکی و معصومیت طبیعت، در سوی دیگر کادر، معصومانه و حیران، این مهجوریت، سکونت، سکون و رکود را به حسرت مینگرد...
عکس از: کیارنگ علایی
دلآزردگی علایی از جامعه انسانی و اجتماع آلوده کننده انسانها به اینجا محدود نمیشود. در تمام عکسهای او، جامعه انسانی به معنای شهریت امروزیاش، آلوده، زشت و ناخواستنی است. قابهایی که به اجتماع امروزی انسان اشاره دارند، همواره حامل نمادی از آلودگی و زشتیاند. در این دسته از عکسها ، به دلیل کراهت اثبات شده مولف، عدم حضور رنگ را شاهدیم که در تقابل دسته دیگری از عکسهایش، سمت و سوی نگاه او به انسان و جامعه انسانی را مشخص میکند. عکس فوق به زبانی بسیار ساده و صریح به بیان این مطلب پرداخته است. در این عکس مولف از استفاده از ایهام و استعاره در بیان بصری پرهیز کرده است و با صراحتی قاطع، اجتماع امروزی زندگی انسانی را با دلالت زبالههای به جا مانده از این همنشینی نازیبا، محکوم میکند. رسالت عکاسی در بیان داستانی ژرف و مفهومی شگرف، به عنوان خصیصه بزرگ این هنر در این عکس قابل اشاره و تاکید است. آنچه بیان آن در بطن یک داستان، یا در متن یک فیلم، مستلزم صرف ساعتها زمان است، اینک با سازماندهی هوشمندانه عناصر، در کسری از ثانیه بیان میشود. این تصویر دردی عمیق و درکی گزنده از واقعیت پنهان اجتماع انسانی را در نگاه مخاطب فریاد میزند. این اشارتی است که هنرمند، نه با لذتی شاعرانه ، که با بهتی مرگآور بدان اشاره میکند و نگریستن هر چه بیشتر به آن، بیش از پیش، بیننده را در درک فاجعه رخ داده، توانمندتر و با مولف همراه میسازد.
خط موربی که بستر قرار گیری مجموعه آپارتمانها به عنوان بستر حضور اجتماعی انسانها است، با عدم تطابق هوشمندانهای که با خط افق دارد، در جهت سلب هرگونه تعادل، سکون و اعتبار به این جامعه چندش آور، ترکیب شده است و پرسپکتیو، که حضور آپارتمانها را از گوشه چپ تا انتهای کادر و بیرون از آن همراهی میکند، نمادی از پایان ناپذیری این روند ناخواسته است. زباله ها با قرار گرفتن در پیشزمینه، به عنوان نقطه قوی سطح و عنصر مورد تاکید در معنا، نقش ایفا میکنند. در میان سیاهی کیسههای زباله، اندامی زنانه برای جلب توجه و جهت دادن به نگاه مخاطب، انتخاب و قرار داده شده است. این صحنه چه بصورت اتفاقی به هنرمند رخ نمایانده باشد و چه کارگردانی شده و چیدمان دار باشد، حاوی مفاهیمی بسیار تلخ و گزنده از نارضایتی هنرمند از جامعه امروز انسانی است.
زن، نماد لطافت و معصومیت نسل انسانی است. عنصری که اینک در سایه شوم روزمرگی، خود را قربانی اندیشههای ناقص و بیمار انسان، این موجود کوتاهنگر بلند پرواز، میبیند. نتیجه این اجتماع ناشایست و مدنیت ناقص، حذف معصومیت و لطافت از جسم و روح بشری است. حذفی که در زشت ترین حالت ممکن اتفاق افتاده است و آن، مدفون شدن نمایهای از زن، نماد نیمه زاینده و لطیف انسان و دارای عناوین مقدسی چون مادر، در آلوده ترین وجه زندگی انسان است. کیارنگ علایی این صحنه را با هدف انتقال مفهومی که نمایاندنش با استفاده از نماهای طبیعی و روزمره ممکن نمینماید، با هوشمندی و دانش خاص خود کارگردانی کرده است. اتفاقی که اگرچه در بسیاری از عکسهای ارزنده تاریخ عکاسی چه پیش از برداشت عکس و چه پس از آن بارها و بارها رخ داده است اما در این عکس وجهی اسنادی به خود گرفته است. در این میان جسارت عکاس در قراردادن عامل انسانی در لابلای زبالهها، و نیز قاطعیت ارادهاش در بیان این بغض، شایسته تامل و ستایش است. همراه با تماشای چند باره این عکس، جمله معروف ویرجینیا ولف، ترنمی شایسته است.
«هنر هرگز نسخه دومی از زندگی نیست... از این کثافت، همین یک نسخه کافی است... ویرجینیا ولف»

پشت صحنه عکس:
اگرچه در عکسهای کیارنگ علایی انسان به شکلی تجریدی و مفرد حضور ندارد، اما این عکسها، سرشار از تئاویل مرتبط به انسان و موقعیتهای گوناگون حضور او در جهان هستی است. برای کیارنگ تفاوتی ندارد که نماد انسان را در تصویر پنجرههایی همسایه، متحدالشکل و یکنواخت یک مجموعه مسکونی نشان دهد یا به شکل کارتهای شناسایی همسانی که کنار هم چیده شدهاند و در واقع نمادهایی از همان انسانهای مفرد، محصور، بستهبندی شده و قفس نشین امروزی هستند. انسانها میتوانند به شکل شیشههایی باشند که حاوی سهم روزانه داروهایشان است یا عنصر غایب میهمانی سرشار از سکوت و خاک گرفته صندلیهای ایوان خانه قدیمی.
کیارنگ حتی ابایی ندارد که یکی از زیباترین نمادهای زندگی انسان را «مرگ» بداند. قبرستان مکانی است که در عکس فوق برای نشان دادن زاویهای دیگر از انسان و ماهیت وجودیاش در هستی، به کار گرفته شده است. علیرغم آنچه در تعریف عمومی مرگ و نیز تعابیر برآمده از مکانی رعبانگیز به نام قبرستان در ذهن داریم، به زیبایی میبینیم که علایی با استفاده از این مکان یکی از زیباترین تصویرها در مورد انسان را به ثبت رسانده است. مانند سایر عکسهای ایشان، ترکیبی خوب و قدرتمند را با نهایت استفاده از عناصر موجود در صحنه شاهدیم. ترسیم خطوطی دیدگانی با بهرهگیری از رنگهای تیره و روشن سنگهای خوشفرم قبرستان، شکل هندسی و منحصر به فرد سنگها، که به نوعی دیگر از تصویر ذهنی ما از این مکان آشنایی زدایی میکند و نقطه قوی عکس که به شکل عنصری زیبا و شاعرانه، به شکل استعارهای دوباره از همان کلبه، مامن تنهاییهای شاعرانه انسان، به تصویر درآمده است، موجب افزایش جذابیت و خواستنیتر شدن تماشای این تصویر است.
عکس از: کیارنگ علایی
رنگ در این تصویر حضوری تعیین کننده دارد. حضور رنگ در عکسهای علایی نماینده نیمه پر لیوان است. بخشهایی از زندگی که خواستنی و دوست داشتنی هستند. نکته جذاب در این تصاویر این است که هر چقدر به فضای زندگی آرمانی و نوستالژیک در عکسها نزدیکتر میشویم، اشباع رنگی افزایش مییابد. توجه کنید که حذف رنگ و اندک ویرایش نرمافزاری، شامل تیره تر کردن فضا و افزایش کانتراست، میتوانست این فضای شاعرانه و زیبا را به مکانی هولناک و فضایی رعبآور تبدیل کند.
نکته دیگری که تصویر را خواستنیتر میکند، نوع و شکل سنگها و نیز چیدمان ظریف و نغز آنها است. به تکههای اسباب بازی میمانند که با نهایت دقت و توانی کودکانه بر زمین چیده شدهاند. قطعات دومینویی که اندک اشارهای برای دوباره فروریختنشان کافی است. بر هم زدن آرامش یکی از این ساکنان میتواند به قیمت ریزش تمام این اجتماع تمام شود. هراسی نرم و آرامشی آسیبپذیر، حتی در حال مرگ، اجتماع انسانها را تعقیب میکند. سایبان متفاوت نیز تصویری زیبا از یک کلبه محقر و زیبا است. و فارغ از تمام اینها آرامش رنگارنگ و سکون دور از هیاهوی انسان در این مامن ابدی، فضایی دلخواه را در تقابل با زبالهدانیهای زندگی امروزی تصویر میکند و سکوت شاعرانه و رنگارنگ قبرستان را بر محیط محصور و مکعبهای یکنواخت و دیوارهدارساخته شده برای انسان، با ردپای پرآشوب اتومبیلهایشان، برتری میبخشد. شاید دوام این آرامش شکوهمند در میان این همه مهره، برای قبری با سایبان بزرگتر، اندکی افزون باشد. هر سنگ قبر نماد یک انسان به آرامش رسیده است و این آرامش آنقدر خواستار دارد که حتی اندک مکانی برای یک میهمان تازه در میان آنان وجود ندارد.
انسان، هر چه هست، تنها است. تنها و مهجور در لابلای نوارهای محدود کنندهای که خود در گرداگرد نیمکت خالی (مدلولی دوباره از تنهایی و دورافتادگی شکنجه آور و صبورانه خود) تنیده است. وسعت تنهاییاش در این حضور محکوم به اندازهای است که یک قاب، برای نمایاندنش کافی نیست.
عکس از: کیارنگ علایی
عکس از: کیارنگ علایی
عکس از: کیارنگ علایی
کیارنگ علایی در عکسهایش به دنبال ترسیم یک اتوپیا (آرمانشهر) است. آرمانشهری که ساکنانش را نور، پرده گلدار پنجره یا پردهایی آویخته بر درختی خشک، (که گلهایش را به خشکی درخت هدیه میکند)، آب و ساکنان قدیمی خانواده سرشار از مهر زمانی دور، شاید درکودکی، تشکیل میدهند. رنگهای گرم و اشباع شده عاملی در تایید گرمای شیرین فضای خانه است. فضایی که نه در رنگ و بوی خانههای امروزی، که با عطر خاطرهانگیز دیوارهای کاهگلی، پردههای گلدار و رنگارنگ، اتاقکهای گرم و صمیمی با پشتیهای دست بافت و پلههای گلی تصویر میشوند. فضایی سرشار از عطوفت و آکنده از مهر. از جنس همان خانهای که دلتنگی مادر را در فراق فرزند، لحظه لحظه تماشا میکند. از جنس مهر مادری، که دلتنگی اش را با عطر و بوی کوفته نذری تسلی میدهد. تک تک کوفتههای نذری را به نام «رضا»یش می پزد و آنگاه کوفته ها را دیگر نه! که رضا ها را دانه دانه، به نذر، در خانه خانه کوچه میپراکند. (ر.ک. به کتاب شفا در میان ما نفس میکشد- کیارنگ علایی)

عکس از: کیارنگ علایی

عکس از: کیارنگ علایی

عکس از: کیارنگ علایی
این دسته از آثار، نوستالژیای عمیق و شگرفی از فضای خانههای صمیمی دیروز و حال و هوای کودکانههای شیرین هنرمند را در خود دارند. کیارنگ اما برای فرداهایش نیز، تصاویری دارد. عکسهایی که خلوتی دلخواسته را برای روح لطیف و چشمان زیباجوی او فراهم میآورد. او بدنبال فضایی است... لب آبی.. سر جویی... که در آنجا نفسی تازه کند.
عکس از: کیارنگ علایی، از مجموعه : سنگهای باکره
ترکیب بندی، دوباره نقشی فعال دارد. نهایت دلالت را برای ایجاد آرامشی مطلق بکار میگیرد، حداقل المانهای ممکن به بازیگری میپردازند، تا جز هنرمند و روح لطیف و خلوت دلخواستهاش، کسی یا چیزی حضور نداشته باشد. هیچ نشانی از آدمها، هیچ دلیلی برای واهمه، هیچ اندیشهای برای اندیشیدن و هیچ عقربهای برای پایان.
هنرمند همان سنگی است که در دامان ساحل، به مویههای نرم و لرزان امواج و به نوازشهای خنک دریا، گوش و تن میسپرد و فرداهایش را در امتداد آبی بیکران، در افق این آرامش شگرف، به انتظار طلوع مینشیند.
هنرمند همان قایق است شاید...
شاید ابر..
در این سکون مطلق... در این آرامش بیپایان...
فردایی که من میخواهم... آی مردم... اینگونه است:

و اینچنین که نور، پیاپی پر میزند...
اشیاء را حضوری نیست..
رنگی نیست..
در هیچ جا مجال درنگی نیست..
هر چند رنگ از یقین شب..
در التهاب نور..
دمادم میپرد..
اما
چیزی است در سپیده که مشکوک است...
سلام استاد خوبید.بابت آموخته هایم از استاد گرانقدرم ممنون.واستادی شماباعث افتخار است. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس از حضور و لطف شما و چندباره سلام بر کیارنگ علایی عزیز..
کیارنگ علایی یعنی تجلی چشمان رنگین کمان/یعنی زمزمه ای ناب در کوچه های بارانی هنر/یعنی رنگ/یعنی نور/یعنی امید...احسان قنبری فرد همان یاد آور این رنگ و نور و امید است.../ممنون ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس نوروز عزیز برای مهر بیپایانت. پایدار باشی.
خوشا به سعادتمان که هنوز عکسهایی خوب از این خاک می روید و درود بر چشمانی که در آنها نیک می نگرند! ____________________________________________________________________ پاسخ:درود نوید عزیز. مهر و حضورت را...
سلام و درود. یک پست از وبلاگ شما، یک فصل از یک زندگی هنری... . تبریک به منظور قلم شیوا و روانتان و به خاطر مطالب خوب و دانشتان و دیدگاه هنریتان اضافه بر آن. موفق و پیروز باشید. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس جناب آقای مظفری بابت لطف و حضورتان.
سلام دوست خوبم: فقط می تونم از شما به خاطر نشر چنین مطالبی تشکر وقدر دانی کنم... به قول خانم آرش: "... فقط کسی که مثل هیچ کس نیست.. فقط یکی.. خودش خودش خودش ... کیارنگ علایی ..." ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام غلامحسین عزیز. حضور و مهرت را سپاس.
سلام دوست مهربان. دست نوشته هایت مرا به روزهای خوش دانشجویی ام برد که کیارنگ علایی عزیز استادم بودند. بسیار عالی و ظریف نوشتهای. خوشحالم که همشهریام هستی. در جایی که نقد چیزی غیر از واقع است. موفقیتت را هر روزه از خداوند خواهانم. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس سرکار خانم سخندانی بابت لطف و حضورتان.
سلام عرض میکنم. مواردی که شاید بتوان با دقت از یک عکس خلاقانه حس کرد ، بله فقط حس کرد ؛ شما هنرمندانه و با قلم شیواتون قادر به مکتوب کردن اونها هستید . این نشانه دقت نظر قابل توجه شماست . مطلبتون دارای نقاط عطف متعددی بود که من اونها رو با علاقه به ذهن میسپرم . در ضمن برای جناب آقای علایی و کارهای عمیق ایشان احترام قائلم . بالشخصه فکر میکنم زیباتر از عکسهای بسیار زیبا کارهایی باشند که نتوان گفت "این کار چقدر زیباست" یا نتوان گفت که مثلا این عکس دارای سبک X یا Y هست . کاری عمیقا به دل من میشینه که فقط تو ذهنم بمونه نه لزوما زیبا و خوش رنگ و لعاب باشه . چند کار جناب آقای علایی از این دسته هستند . باتشکرو سلام علی پورخان ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام جناب اقای پورخان. سپاس از مهر و حضورتان.
جناب قنبری فرد عزیز. مطلب وزینتان را با اشتیاق خواندم. در پایان احساس می کنم که کتابی ارزشمند را مطالعه کردهام. وجودتان مایه دلگرمیست... ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس سرکار خانم منصوری.
سلام آقای قنبری فرد. بسیار سپاسگزارم از این نقد و تحلیلی که بر آثار استاد علایی داشتید. هر چند عنوان غمگینانه است...(فقط یه سوال : آقای علایی دیگه نمی نویسند؟) ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام و سپاس. استاد از این به بعد در گالری سایت عکاسی حضور ندارند، اما برای آموختن از ایشان میتوان ماوایی دیگر یافت.
آزمونی که روز به روز سربلندتر از دیروز میشوی. نگاشته ای بی نظیر . بر عکسهایی شگرف از استاد. ممنون احسان عزیز. ____________________________________________________________________ پاسخ:درود و سپاس علیرضای عزیز. حضور، مهر و همراهی همواره و دوستانهات را... صمیمانه...سپاس..
ziba bood. sepas ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس آقای دکتر منصوری عزیز.
سلام به خاطر نقد عکسام سپاسگزارم همچنین از قلم زیبای شما و عکسهای استاد کیارنگ علایی تشکر و قدر دانی میکنم. به شخصه خیلی لذت میبرم وقتی نقد عکساتو می خونم خیلی بهم کمک میکنه تا بتونم در کارم پیشرفت داشته باشم. موفق باشید... ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس جناب آقای فتاحیان.
He is a unique human And thanks from you ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس علی عزیز. حضور و مهرت را..
مکاشفه در باب آثار هنرمندی برگ چون استاد کیارنگ علایی که تا پیش از این فقط با تفکر ناب ایشان آشنا بودیم غنیمت بزرگیست که به قلم شیوای تو دوست هنرمندم به ما هدیه میشود. عنوان این نوشته بنده رو خیلی ناراحت میکنه،و دلیلش را خود بهتر میدانی، و لازم میدونم همینجا بگویم،از تمام زحمات بی دریغ ایشان سپاسگزارم. وقتی آثاری از هنرمندی بزرگ در کنار تفکر عمیق و نقادانه هنرمند بزرگ دیگری همراه شود، حاصلش مثل این پست بینظیر خواهد بود و بنده با اطمینان لقب یکی از بهترین و هنرمندانهترین سطح نگارش در این بلاگ تا این لحظه رو شایسته این نوشته میدونم. همیشه موفق و موید باشید. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس صابر عزیز. بابت حضور، مهر و همراهی هموارهات..
درود بر شما. در یک کلام : بی نظیر...هم سخنان شما و هم شاهکارهای استاد. پیشتر هم گفته ام،شخصا قدردان شما هستم...از اینکه چنین شیوا و رسا نقد می نویسید و در اختیارما قرار میدهید.فهم و درک بالای بصری شما ستودنی است...حقیقتا نعمتی است گرانبها. برای شما هنرمند عزیز و استاد گرانقدر کیارنگ علایی سلامتی و کامیابی را آرزومندم. ارادتمندتان.. میثم. ____________________________________________________________________ پاسخ:درود و سپاس.. میثم عزیز..
zibatarin, delneshintarin va tasirgozartarin posty bood ke azatun khundam... dar paie ax haie por az sokoot kheili nemishe harf zad ____________________________________________________________________ پاسخ:حضورتان را سپاس سرکار خانم درویشیان..
با احترام ودرود به تمام هنرمندان عکاس در خطه خراسان و مشهد . وجود نازنین کیارنگ علائی عزیز غنیمتی است غیر قابل انکار برای آن دیار و کشور عزیزمان ایران . از همه عزیزان و علاقمندان ایشان خواستارم که .. ( گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت ) ____________________________________________________________________ پاسخ:درود بر شما استاد امتنانی عزیز. حضورتان را در پای این مشق شاگردانه ارج مینهم. آری.. گل... عزیز است... سپاس..
1547.../ این نگاشته استادانه که سراسر درس است افزون بر این که وجهه ی دیگری از نظریات عکاسی را پیش رویم می گذارد فرصتی مغتنم است برای تماشای عکسهای ناب استاد کیارنگ علایی بزرگوار . هم از شما استاد قنبریفرد گرامی و هم از استاد علایی مهربان نهایت تشکر را دارم. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس مهدی عزیز از حضور و مهر هموارهات. من شاگرد کوچکی بیش نیستم و افتخارم، داشتن دوستان و همراهانی چون شما است..
سلام..... هنر اگر به مفهوم واقعی خود برسد،برای همیشه ماندگار خواهد بود،درک چیستی یک اثر هنری گاهی نگاه دقیقی را میطلبد اما یک اثر ساده،بیان گر مفهوم خود برای عام خواهد بود،خواه بیننده درک وسیعی هم از هنر نداشته باشد.... نوع نگاه جناب کیارنگ علایی هم نگاهی کاملا هنرمندانه و دقیق و در عین حال ساده است،چه بسا مخاطب عادی با نگاه به آثار زیبای ایشان شیفته هنر شود و به معنای حقیقی هنر برسد... عکس روز در صفحه نخستین سایت عکاسی،همیشه فارغ از نگاه خاص و بلکه با نگاهی آکنده از هنر انتخاب میشد،نگاهی به دور از سلیقه ها و به دور از هرگونه پسند شخصی... زینرو عکس روز همیشه به دل هر بیننده ای در هر جایگاهی مینشست.....اما از همین حالا جای خالی اینگونه نگاه در صفحه نخست سایت عکاسی به طور کامل حس میشود،با این عنوان: * یکصدمین و آخرین عکس روز................در تمام مدتی که در سایت عکاسی فعالیت داشتم،کم و بیش فقط با نگاه به عکس های روز منتخب جناب علایی بسیار آموختم و حال باید برای استمرار این آموزش چاره ای دیگر بیندیشم !!..........از احسان عزیز برای توجه به این موضوع بسیار سپاسگزار هستم و آرزوی استمرار موفقیت های بزرگ تر را دارم برای جناب کیارنگ علایی عزیز ...............از دیدن شمه ای از هنر ماندگار جناب علایی در قالب عکس های ایشان در این مطلب بسیار لذت بردم/ شاد و موفق باشید. ____________________________________________________________________ پاسخ:حضور و مهرت را سپاس مهدی عزیز. بابت حضور و نگاشته ارزشمندت.
احسان عزیز. ممنون از نوشته هایت و آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر برای جناب علایی. ____________________________________________________________________ پاسخ:حضورت را سپاس مجتبی عزیز..
سلام و درود. سپاس فراوان بابت آموخته هایم از استاد کیارنگ علایی. ودرود به قلم شیوای شما احسان عزیز. ____________________________________________________________________ پاسخ:درود و سپاس اسحاق عزیز.
سلام و درود کمتر کسی ست که کمی زیبایی شناسی بداند و از کارهای بی نظیر کیارنگ علایی لذت نبرد... تقدیر از هنرمندی اینچنین ، ستودنیست. ممنون از مطالب و عکسهای زیبا. ____________________________________________________________________ پاسخ:عزیز بزرگوار. حضور ارزشمندتان را سپاس .
درود و سپاس فراوان، عالی بود. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس امید عزیز.
کیارنگ علایی نشانه های فاخری از انسانیت را با خود دارد ؛ برای بخشیدن به هر آنکه مشتاق است . باشد که دریابیم . . . ------------------------ مرسی جناب قنبری فرد . هر لحظه جان و نفس قلم تان پرتوان تر . ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس ساسان عزیز. حضور ارزشمندت و مهرت را...
من از شما بسیار ممنون و متشکر هستم که با نوشته هایتان به من و ما می آموزید. تا چند وقت پیش هر وقت عکسی از استاد کیارنگ علایی یا ساسان فهیمی میدیدم می گفتم یعنی جه ؟ این عکس چه میگوید؟ چرا اینهمه نظرات در مورد تقدیر و تشکر است؟ چرا فقط میگویند زیباست ؟ نوشته ها چه ربطی به عکس دارد؟ اینها سوالات من بود. اما وقتی مطلب قبلی شما را خواندم که در مورد عکاس عزیز ساسان فهیمی بود نگاه من به عکاسی تغییر کرد ، من تا دیروز نمیدانستم ، اما امروز به واسطه شما و نوشته شما فهمیدم عکس حتما نباید زیبا باشد، حتما نباید احساسی باشد ، حتما نباید ..... باشد گاهی عکس انتقاد ، خاطره ، تنهایی ، شخصیت و افکار من است. مطالب شما دنیایی جدیدی از عکس و عکاسی را به من نشان داد. از استاد کیارنگ علایی کمال تشکر را دارم ، من استاد را از نزدیک توفیق دیدار نداشته ام ، اما با عکس هایش زندگی میکنم ، با عکس هایش خودم را کنکاش میکنم . برای شما از صمیم قلب آزوی سلامتی دارم. ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام و سپاس سعید عزیز. شاد باش و دیرزی..
سلام احسان عزیز. حسین پناهی درجایی گفته:درک زیبایی درکی زیباست.درمدت بسیار کوتاهی که برای پیشرفت وتجربه اندوزی در یک رشته هنری به اندازه چشم برهم زدنی است. ازاین پس جامعه عکاسی و نقد ایران شاهدحضورشیوه ای نوین درنقدخواهدبود که بی تکلف باید گفت منحصربه احسان قنبریفرد است .من مشتری دائمی نقدهای سینمایی و عکاسی هستم و به جرات می گویم هیچکدام حتی بزرگان نقدبه این اندازه کامل وهمه جانبه نگر نمی نویسند.این مژده ای به اهل هنراست که آن مردبانقد(بااسب)آمد.علاقه خاص وانرژی جوشان ومطالعه وسیع و.... این خلاصه ای است از احسان قنبریفرد. قصد تعریف وتمجید ندارم واگرچنین باشد شایسته آنی. ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام و سپاس داریوش عزیز بابت حضور و مهر بیپایانت... من شاگرد کوچکی بیش نیستم...
سلام احسان عزیزم ........... شاید با خواندن مطالب و دست نوشته هایت و دیدن همیشگی عکسهای استاد علامت سوالی در ذهنم پدیدار میشود ........ نمیدانم .......... همیشه این عکسها را دیدن برایم تازگی دارد و بر این عقیده ام که استاد در هر قسمت از عکسهایش چیزی برایمان گذاشته است که با تقویت هر آنچه داریم و یا هر آنچه جدیدا می آموزیم میتوانیم به رازی عجیب برسیم ........ من سواد نقد مانند شما را ندارم ولی بعضی چیزها را میتوانم درک کنم و در پی حل این معماها در ذهن خویشم .......... صمیمانه برای شما دوست خوبم و جناب علائی عزیز بهترینها را آرزو مندم ....... ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام و سپاس امیر عزیز. حضورت را و مهرت را.. پایدار باشی.
احسان عزیز دوست گرانقدرم ... نوشتهات را خواندم با حسی از غرور بخاطر داشتن دوستانی چون تو و درکنارش احساسی از نشان دلتنگی که نوشته های استادی چون کیارنگ عزیز را درقسمت عکس روز سایت عکاسی کمتر خواهم خواند. دوست عزیزم با اجازه شما من از هم ازطریق این نوشته زیبایت؛ عمیق ترین وصادقانهترین ارادتها ودوستی هایم را نثاراستادعزیز و هنرمندبزرگوار جناب علایی مهربان می نمایم . وهمیشه آرزوی سلامت و دوستی برایش و برایتان دارم. ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام و سپاس دوست گرانقدر و فرهیختهام. دوستی با شما عزیز نیز برای من موجب مباهات است.
جناب قنبری فرد عزیز. نوشته هایتان را دوست داشتم همانطور که شاهکار های استاد را دوست دارم. استاد علائی خود به واقع شاهکار تکرار نشدنی هستند که ... ممنونم. ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس سرکار خانم قاسمی.
سلام احسان عزیز... در ذات تو، انرژی شگفتانگیز و نبوغی سرشار در زمینه نوشتن بالاخص "نقد عکس"، وجود دارد که این بیشک نشات گرفته از پیشینه شاعرانه و طبع لطیف توست. مقاله جامعیست که به مدد قلم شیوای تو، روحی شاعرانه، بر خلاف نقدهای رایج، در آن زندگی میکند. اما این شاعرانگی لطمه ای به پیام اصلیت نمی زند، گو اینکه عکسها این را میطلبد. جناب علایی بزرگوار، به سبب صرف کردن سالهای زیادی از عمرشان در حوزه عکاسی و مطالعه عمیق و گزینش راه صحیح در این هنر، به نگرشی شخصی و قابل احترام دست پیدا کرده اند که تجلی آن را در عکسهایش میبینیم و تو دوست هنرمندم هم، آنها را برای ما به بهترین شکل ممکن رازگشایی کردی.کاری بس ارزشمند و قابل تقدیر. به دوستی با تو افتخار میکنم و سعادتمندی و بهروزیت را آرزمندم. ____________________________________________________________________ پاسخ:سلام و سپاس امید عزیز. من نیز به دوستی با هنرمند توانایی چون تو افتخار میکنم.
از همان ابتدا که صفحه را باز کردم و عنوان را دیدم اشک در چشمانم نشست. در مورد این هیچ نمی توانم بگویم. هیچ.. یعنی از خود هیچ ندارم که بگویم. ... فقط کسی که مثل هیچ کس نیست.. فقط یکی.. خودش خودش خودش ... کیارنگ علایی ... ____________________________________________________________________ پاسخ:سپاس سرکار خانم آرش. (کسی که مثل هیچ کس نیست..) کیارنگ علایی .... ...
در این مدت کوتاه به اندازه چندین و چند سال آموختم . گرچه نبود جناب علایی در سایت موجب دلتنگی خواهد بود ولی خوشحالم که آشنایی با معلمی چون ایشان برای علاقه مندان عکاسی به ادامه پیشرفتها خواهد انجامید . و اینچنین که نور، پیاپی پر میزند... ممنون احسان عزیز ____________________________________________________________________ پاسخ:حضورت را سپاس نیمای عزیز.