تری برت در کتاب نقد عکس، رابطه میان منتقد و مولف را با تمثیلی قابل تامل بیان می‌کند. از نظر او منتقدانی که با مولف رابطه‌ای نزدیک برقرار می‌کنند و در تاویل آثار وی از نظرات و گفته‌های خود مولف بهره می‌جویند، به روسپیانی کارکشته می‌مانند.

در سوی دیگر، منتقدانی هستند که خود را از مولف دور نگاه می‌دارند و سعی می‌کنند کوچکترین ارتباطی با او برقرار نکنند تا مبادا رفتارها، دوستی‌ها و ماحصل آن، دلیلی شود برای اینکه مولف در جریان نقد بر منتقد تاثیر بگذارد نظرات او را تحث تاثیر خود قرار دهد. از دیدگاه تری برت، این دسته از منتقدان نیز به باکره‌هایی تازه‌کار می‌مانند و همان ساده‌لوحی و ناآشنایی را دارند.

در بررسی مجموعه آثار کیارنگ علایی، با عنوان «پرده دوم اتفاق» کوشیدم تا جایی که ممکن است از ارتباط مستقیم و پرسش از مولف خودداری کنم. از آن‌جا که ارادت من نسبت به این هنرمند عزیز و قابل احترام، بر کسی پوشیده نیست، بیم آن داشتم که ارتباط مستقیم و پرسش در مورد مجموعه، راهی مشخص و روشن پیش پایم بگذارد و مرا از اندیشه و تاویل مبتنی بر استدلال فردی و نشانه شناسانه باز دارد.
برای آن‌که مصداق دسته دوم از تمثیل تری برت نباشم، از دانسته‌ها و تجربه‌هایم در آثار پیشین مولف بهره جستم و سخنانی که از وی در گزاره، مصاحبات و نشریات در مورد مجموعه منتشر شده بود را نیز دستمایه قرار دادم.

نکته‌ای که کیارنگ علایی بدون تردید بر آن اصرار می‌ورزید و چه در مدت برگزاری نمایشگاه و چه در گفتمان‌های پس از آن مکررا و موکدا بیان کرده بود، عدم وجود روایت در آثار و دوری مجموعه از سیر روایی در عکس‌ها بود. واژه «مجموعه غیر ترتیبی»، هنوز در کتاب نمایشگاه خودنمایی می‌کند.
این نکته، به واسطه تکرار و تاکیدی که بر خود بذیرفته بود، دستمایه‌ای قابل قبول در تاویل بود و نتیجه بررسی چنان شد که در مطلب پیشین در همین صفحه قابل پیگیری و مطالعه است. نتیجه تاویل، نتیجه‌ای قابل دفاع، اما غیر قابل پذیرش بود. دست کم از سوی خود من که کیارنگ علایی و آثارش را سال‌ها است می‌شناسم و به بسیاری از ویژگی‌ها و روحیات وی آشنایی نسبتا کامل دارم، هیچ‌یک از دو تاویل نتیجه شده، قابل قبول نمی‌نمود.

چندی پیش یک مجموعه عکس از اولین مجموعه تازه پایان یافته خودم را برای آقای جان پیر بریگودیو، رئیس سابق دانشکده هنرهای تجسمی سوربن، که افتخار آشنایی و ودیدارش را در یکی از کارگاه‌های برگزار شده در دانشگاه تهران یافته بودم، ارسال کردم. پاسخ ایشان جالب بود.
«آن‌چه شما در استیتمنت گفته‌اید، مانند بسیار از آثار دیگری که این روزها از ایرانیان منتشر می‌شود، حرف خودتان نیست.عکس‌های شما کارکرد و پیامی سیاسی دارند و به رنگ سبز و زخم و خون و مانند آن اشاره می‌کنند. از سوی دیگر رنگ سبز که رنگ دیوارهای اتاق عمل موجود در عکس‌های شما است، کارکردهایی مذهبی نیز در کشور شما دارد و به نظر من این مجموعه نه چیزی که شما گفته‌اید، که مجموعه‌ای سیاسی، مذهبی است.!»

دریافتم که منتقدان غیر ایرانی می‌کوشند به هر شکل، ارتباطی میان آثار هنری و سیاست بیابند. اما از یک منظر، حق با ایشان بود. بسیاری از آثار اخیرا ارائه شده در ایران، دست‌مایه‌های سیاسی دارند و غالب مولفین، از بیان آن پروا دارند و به شدت بر عدم وجود آن تاکید می‌کنند.

با این دیدگاه، که ممکن است آثار، روایتی متفاوت از روایت مورد تاکید مولف داشته باشند، و با اطمینان از اینکه کیارنگ علایی در مقام یک نویسنده و با آن داستان‌های کوتاه و فیلم‌های روایتگر و منتقد، نمی‌تواند تنها در پی نمایش دادن همین مرتبه از پیام باشد، به مطالعه دوباره عکس‌های او پرداختم. با این تفاوت که یک پیشفرض اساسی، کنار گذاشته شده بود. آثار باید روایت‌گری کنند و در ترتیب نسبی و عناصر موجود در خود، به دنبال روایتی پس‌زمینه‌ای اما قابل بحث باشند.

بر اساس آن‌چه تا کنون از کیارنگ علایی دیده‌ایم، خانواده، انسانیت، وابستگی‌های عاطفی و انسانی و روابط میان تشکیل دهندگان یک خانواده، نقشی پررنگ در آثار وی دارند. برای کیارنگ، خانه، خانواده، مادر و همسر، مقدس و ستودنی هستند و پیش از این بارها و بارها این عناصر دوست داشتنی را ستوده است. نگاهی به مجموعه‌های پیشین وی، یا مروری بر داستان‌های کوتاه این عکاس زبردست و نویسنده توانمند، می‌تواند این ادعا را ثابت کند. چند عکس زیر از چند نمایشگاه مختلف وی، گواه روشنی بر این مدعا است.

reza
عکس از کیارنگ علایی، از مجموعه: یک شرجی آرام


chador_1
عکس از کیارنگ علایی، از مجموعه: حیات خلوت

ab
عکس از کیارنگ علایی، از مجموعه: جایی دورتر

به محض کنار گذاشتن این فرضیه، که دلیل طرح شدنش را هنوز درک نمی‌کنم، روی دیگر ماجرا روی خود را به مخاطب می‌نمایاند. روایتی شنیدنی که بلافاصله پس از برقراری ارتباط روایی میان آثار و حذف مهره ناجور از میان دوقاب، رخ می‌نماید. ماجرا از تولد آغاز می‌شود، از سربرآوردن نور، در مقام تولد یک عنصر خواستنی و دوست داشتنی در حصارهایی تنگ و عذاب دهنده. برآمدن از خاک، با ارزشی که به واسطه نور، بر آن مضاف می‌شود، مفهومی جز تولد یک انسان نمی‌تواند داشته باشد. تولدی که با نور و در دل خاک اتفاق افتاده است، هبوط انسان به این کره خاکی است. رخدادی که زمینه رویدادهای سیاه پس از آن بوده و هست. بیابان، از یک‌سو فراموش شدگی است و از سوی دیگر، در زمانی رخداد را دلالت می‌کند. در گذشته‌ای دور، در خاطراتی که به فراموشی سپرده شده‌اند، یا چنان که باید، در ذهن نگاه داشته نشده‌اند تا اینجا میان ما باشند، انسانی متولد شده است، یا هبوط یافته است.

Kiarang_Alaei__01
عکس از کیارنگ علایی از مجموعه: پرده دوم اتفاق


در بررسی قابهای دیگر، طرد شدگی و واپس نهادگی که مصداق دلالت عنصر بیابان است، بهتر و بیشتر قابل درک است. سیم‌های خاردار، از یک سو حصاری امن هستند و از سوی دیگر، خفقانی کشنده در دورانی که بدان اشاره می‌شود. تاریخ گذشته انسان، فشرده شده در حصیری از تنگنا و خفقان و دشواری.

قاب دیگر، خانه است. خانه‌ای که روزی بر پیشانی‌اش نام، عنوان یا شناسه یک خانواده حک شده بوده است و امروز خاطره‌ای رها شده و شاید از هم پاشیده است. هر چه هست، دیگر نام و عنوانی بر پیشانی ندارد و نمایشگر خانواده‌ای است که انسجام و یک‌دستی پیشین را ندارد. نام و عنوان خود را که می‌تواند مولفه شناسای خانواده یا پرچم حاکمیت آن روزگار تاویل شود، بر تابلوی بالای سر این حریم امن و دلخواسته نیست. خانه تصویری زیبا دارد. دلخواسته است. مثل آلاچیقی باصفا و کوچک در جایی بیرون از شهر.. اما این خانه نیز به فراموشی سپرده شده است. رها شده است، یا ناگزیر از رها شدن بوده است.

Kiarang_Alaei__04
عکس از کیارنگ علایی از مجموعه: پرده دوم اتفاق


حوض بازی‌های کودکانه که دیگر آب ندارد و دیوارهای حامی خویش را نیز از دست داده است، نشانگر بازیگوشی‌ها و خاطرات شیرین کودکی است که دیگر نیست. خانه‌ای که ویران شده است و از آن دیوار و اتاقی بر جای نمانده است و حوضی که بازیگرانش را از دست داده است.

ویرانی اینچنینی می‌تواند نشانگر گذشت زمان باشد، نیز می‌تواند ناشی از یک بمباران باشد. پرده اول اتفاق، جایی در همین حوالی اتفاق افتاده است. بمب‌هایی فرو افتاده‌اند و کاشانه‌های بسیاری را ویرانه کرده‌اند. عزیز‌های بسیاری را از ما گرفته‌اند و مادران بی‌شماری را داغدار کرده‌اند.

مادری که بر خاک عزیز از دست رفته‌‌اش ایستاده است و عزیزانی که تنها نامشان، بر صفحاتی که این روزها رنگ و روی ازدست رفته‌دارند، نقش بسته است. برای مادران تنها، بازماندگان داغدار و حتی خود پرکشیدگان، گزیری جز نیایش نیست. و برای این نیایش، زیارت‌گاه‌ها هستند که مامن شده‌اند. در این بررسی، به سادگی می‌توان دریافت که سیر منطقی میان قاب‌های مختلف این روایت، گاهی به شدت در هم می‌شکند. در ابتدا از منظر زمانی پرشی عمیق دارد و در این مرحله، گسستی نسبی و مفهومی.

Kiarang_Alaei__03
عکس از کیارنگ علایی از مجموعه: پرده دوم اتفاق


مجموعه پرده دوم اتفاق، نگاهی دارد بر آن‌چه در پرده اول اتفاق، جنگ، رخ داده است و آن‌چه اینک از آن برجای مانده است. مفاهیم و مصادیقی که گرچه هر روز و شب زیورآغشته و نورباران می‌شوند، اما در دل‌ها به فراموشی سپرده شده‌اند و چنان که باید و شاید پاس داشته نمی‌شوند. عزیزانی که پر کشیده‌اند، مادرانی که تنها شده‌اند و مردانی که یادگارهای این اتفاق جانکاه را بر پیکر خویش هنوز به یادگار دارند.

نور، این فراموش شدگان والا را بر مسند بازاندیشی می‌نشاند و یادآور می‌شود. با این‌که تاویل این باره نسبت به تاویل پیشین بس متفاوت است اما هنوز نیز باید گفت که این شیوه از تاکید، بهترین شیوه ممکن نیست. قرار گرفتن این عناصر در مسند موضوعیت بی‌چون و چرا و اصلی عکس، برای برجسته سازی و تاکید بر آن‌ها کافی است. نور، اگر قرار باشد ابزاری برای تقدس بخشیدن بر این عناصر باشد، می‌تواند در شکلی عکاسانه‌تر، با وجود منابع نوری در خارج از قاب، مورد استفاده قرار گیرد. به یقین می‌توان گفت که این شکل کاربرد نور، از الوهیت و تقدس این نمادهای ارزنده می‌کاهد و آن‌ها را آشناتر و امروزی تر نشان می‌دهد. این نور، ابزاری برای تقدیس واقعی نیست، بزک و زیوری امروزی است که در این عکس‌ها مورد نکوهش قرار گرفته است. به تاکید می‌توان گفت که شکل بهره‌گیری از نور، دوست داشتنی نیست. حتی اگر تزیین و پیرایه‌های امروزی مورد نظر باشد، باید گفت که نمایش این پیرایه بر رخ این نمادهای ارزنده از ارزش ایشان خواهد کاست.

Kiarang_Alaei__010
عکس از کیارنگ علایی از مجموعه: پرده دوم اتفاق


صلح، پایانی بر جنگ بود و اتفاق افتاد. و پس از آن، آن‌چه باقی و باز می‌ماند، ماییم و ویرانه‌های ناشی از آن. ماییم و آن‌هایی که بهای به خاطر ماندن این اتفاق و همه زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را از وجودشان و با دادن بخشی از جسمشان پرداخته‌اند. این، نمود کاملی از بی‌عدالتی روزگار ماست. جایی که عدالت، موضوع یک تصویر می‌شود و به تصویر کشیده می‌شود. فرشته عدالت اما چشم بسته و نابینا است، بر این همه فاجعه انسانی، بر این همه از هم پاشیدگی و عذاب. ما مانده‌ایم و آیین‌های پاس‌داشت، بر بالای سر نوجوانان و نورستگان از دست رفته. یا به تعبیر نیوشا توکلیان، صف سربازانی که به احترام ایستاده‌اند، یا صف سوگوارانی که سیاه، پوشیده‌اند.

مزرعه سوخته، باقی‌مانده این همه اتفاق است و دنیای امروزی من وما که در سیاهی و مرگ دست و پا می‌زند. بقایای سبزینه‌های سوخته در آتش جنگ، بازمانده‌های سرزمین‌های ویران شده و تنها نمود نمایشی بازماندگان اتفاق. چنان‌چه در بررسی پیشین بدان پرداخته شد، هنوز هم ایرادات اپتیکی و ویرایشی بر پیشانی برخی عکس‌ها نمودار است.

در باب موارد پیشتر گفته شده، زیاده‌گویی نمی‌کنم و مخاطب را به مطلب پیشین ارجاع می‌دهم. نیز به همان پایان پیشین قناعت خواهم کرد.

کیارنگ علایی، با ارائه این آثار، تعهد فراوان و قاطع خود به اسطوره‌های انسانی، اخلاقی و ایدئولوژیک را به نمایش گذاشته است و تبدیل به مصداقی برای یک عکاس دغدغه‌مند شده است. هنرمندی که در گیر و دار چالشهای فرهنگی و اخلاقی و انسانی، در انزوای خویش به شاعرانگی‌های تنهایی خود نمی‌پردازد و خود را در تاکید و تذکر آن‌چه فراموش شده و شایسته توجه است، مسئول می‌شمارد. فارغ از تمام این گفتارها، کیارنگ کوشیده‌است تا آرایه‌های ظاهری و کلامی را بر پیکر و پیشانی آرمان‌های جامعه انسانی محکوم کند، اسطوره‌های اخلاق و انسانیت را دوباره بر مسند تازگی، طراوت، تجلیل و نور بنشاند و تلنگری از جنس فریاد بر سر من و مایی که این اسطوره‌های مقدس و قابل احترام را به فراموشی سپرده‌ایم فرود آورد.

چندی پیش، دیوارهای گالری طراحان آزاد، میزبان قاب‌های آخرین مجموعه کیارنگ علایی بود. مجموعه آثاری که با توجه به عنوانش،از همان ابتدای مواجهه، تماشای عکس‌هایی دراماتیک و سربرآورده از دل رخدادهای انسانی قابل توصیف با واژه «اتفاق» را به مخاطب نوید می‌دهد. برای آن دسته از مخاطبانی که شوک ناشی از عطف ناگهانی مسیر آثار این مولف در مجموعه پیشین را تجربه کرده بودند، روبرو شدن با این دسته از آثار، چندان غیر منتظره نبود؛ گرچه خروج کامل آثار کیارنگ علایی از روند روایت‌گریِ قابل بررسی در آثار قدیمی‌تر وی، به عنوان یک عکاس، نویسنده، سینماگر، و محکم‌تر گام زدن در سبک و سیاق نمایشی را نمی‌توان نکته‌ای ساده و قابل اغماض دانست. مرور آثار پیشین کیارنگ در مجموعه‌هایی چون: جایی دورتر، یک شرجی آرام و حیات خلوت، آثاری که پیش از «حتی وقتی نمی‌دانیم» تولید و ارائه شده‌اند، مولفه روایتگری و داستان‌پردازنده آثار و شخص مولف را چه در عکس‌هایش و چه در داستان‌ها و نوشته‌هایش و چه در فیلم‌های ساخته شده توسط وی نمایان خواهد ساخت. حال آن‌که «پرده دوم اتفاق» این مولفه را تنها در عنوان و آن‌هم به شکلی ضمنی و کمینه با خود دارد.

Kiarang_Alaei__010


این پرسش هنوز برای من وجود دارد که با وجود موارد ذکرشده، آیا عنوان انتخاب شده برای این مجموعه مناسب است یا خیر؟ گرچه وجه روایی که پیش از این بدان اشاره شد، قابلیت داستان پردازی در جهت کشف و شهود پرده اول اتفاق، گذشته درخشان این نمادها و روزگار تجلی تقدیس و اهمیت آن‌ها را داراست، اما آیا در ادامه با وجود صراحت مجموعه در ارائه پیام خود، این عنوان هم‌چنان گویا و به‌جا است؟

Kiarang_Alaei__04


گزاره:
گزاره (Statement) نمایشگاه، جامع و گویا است. اما اگر پیش از خواندن آن با عکس‌ها رویارو شوید، یکی از اصلی‌ترین دست‌مایه‌های معنایی آثار را از دست خواهید داد. یا حتی ممکن است به تاویلی نسبتا متفاوت دست یابید.
واژه و مفهوم «فراموشی» همان کلیدواژه پراهمیتی است که تنها در گزاره بیان می‌شود و پس از آن است که بیابان‌ها و فضاهای ناآشنایی که بستر نورباران کردن موضوعات تقدیس شده عکس شده‌اند، دالی می‌شوند برای دست‌یافتن به مفهوم فراموشی در ضمن تاویل تصاویر. بدون این واژه، بیابان، جایی غیرقابل سکونت و عاری از انسان و زندگی است، جایی ترک شده. و بسیار محتمل است که با عدم توجه به گزاره یا عبور سطحی از آن، تاویل به سمتی رود که این المان‌های قابل احترام، مطرود، تنها و واپس زده شده از شهر تفسیر شوند.

نکته دیگر در باب گزاره، توصیف فرامتنی در برخی جملات است. به‌ویژه در مورد چند جمله اول این ادعا به شدت صادق است. در جملات ابتدایی چنین می‌خوانیم:

مجموعه حاضر در جست و جوی آرمان‌های ذهنی زندگی انسان است. نمایش نمادین افقی که انسان را با مفاهیم ناب نظام اجتماعی -و در نتیجه ذات زندگی- رو در رو خواهد کرد.

به یقین می‌توان گفت که متن در این بخش از گفتار خود به شدت فرامتنی عمل کرده است. آرمان‌های ذهنی انسان، با توجه به صراحت واژگان «ذهنی» و «انسان»، با در نظر داشتن گستره تعلیق ذهن انسانی و نام بردن از انسان در قالب کلی و مطلق آن، گستره‌ای بی‌انتها را در بر می‌گیرد که نمایش و دست‌یافتن به جلوه دیداری آن در یک مجوعه عکس، اگر نگوییم ناممکن، بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسد.

دیگر بخش‌های بیانیه، به زیبایی در جهت القای پیام مورد نظر عکاس به مخاطب پیش رفته است اما همچنان باید توجه داشته باشیم که حذف گزاره، مخاطب را به احتمال قوی به برداشتی متفاوت خواهد رسانید. با در نظر داشتن این نکته و نیز مرور عکس‌ها و شیوه به نمایش کشیدن و تاکید بر موضوعات مورد نظر، به راحتی می‌توان دریافت که عکاس در تلاش است تا مفهوم مورد نظر خود را در چشم مخاطب فرو کند و هیچ حاشیه یا گذرگاهی برای خروج وی از گستره آن به جا نگذارد.

Kiarang_Alaei__06


عکس‌ها:
عکس‌ها یک سری از عناصر نمادین را به نمایش گذاشته‌اند. موضوعاتی که هرکدام در مسند موضوعیت یک عکس نشسته‌اند. المان‌های بیشتر تنها در دو تا سه عکس دیگر از مجموعه حضور دارند و زمینه، فضای گرگ و میشی است که در جهت نمود بهتر حلقه اتصال مجموعه، نور، انتخاب شده است. با در نظر داشتن مفهوم «فراموشی» می‌توان فضای نامانوس، متروک و تیره زمینه را نیز در توصیف بهتر آن سهیم دانست. کیارنگ علایی برای تاکید بر موضوعات مورد نظر خود و برجسته سازی آن‌ها، از ال‌ای‌دی های طنابی شکل استفاده کرده است و آن‌ها را نورفشانی کرده و آذین بسته است. طناب‌های نورانی ال‌ای‌دی به دور موضوعات اصلی پیچیده شده‌اند و به این استناد، دو برداشت از آن‌ها قابل دریافت است.

اول این‌که این شیوه از نورپاشی، مصداق واژه بزک کردن در گزاره است و این بیابان تیره بستر بی‌رحم فراموشی است که متروک شدنش از سوی انسان‌ها و عدم وجود انسان در آن فضا، نماد تنهایی، رهاشدگی و انزوای ناشایسته این موضوعات تقدیس شده است.
این موضوعات، که می‌توان آن‌ها را اسطوره‌های اخلاقی و فرهنگی انسان‌ها نامید، اندکی پس از دوران تجلیل و سعادت و تجلی، همراه با بخشی از آن‌چه در زمان تجلی‌گری با استفاده از آن مورد تاکید و نمایش بوده‌است، در این بیابان تیره و تار، در تنهایی و واماندگی و رهاشدگی به جا مانده و فراموش شده‌اند.

تاویل محتمل دیگر این است که این موضوعات شایسته تقدیس، که بدون تردید اسطوره‌های اخلاق و انسانیتند، به فراموشی سپرده شده‌اند و عکاس به منظور یادآوری تقدس و تجلی فراموش شده آن‌ها، ضمن سهم بخشیدن به ایشان در مقام موضوعیت قاطع یک عکس، با استفاده از طناب‌های نورانی آن‌ها را برجسته کرده و بر مسند نور نشانیده است.

هر یک از این تئاویل، نکات قابل بررسی ویژه خود را دارا است. اگر این نور، ابزار بزک شدن این نمادهای ارزنده در گذشته و یا نشانه توجه به ایشان در روزگاری پیش از این و ابزار تزئینی شدن این موضوعات است، تکرار این‌چنینی آن در همه عکس‌ها چندان قابل توجیه به نظر نمی‌رسد. برای تزئین و بزک کردن موضوعات مختلف، ابزار، شیوه‌ها و وسیله‌های مختلف و متفاوتی قابل استفاده است که با این شرط، در ضمن رعایت اصل مفهوم، تکراری که شایستگی‌اش مورد ظن و گمان است، حذف خواهد شد.

اگر نوع دیگر تاویل مد نظر باشد، وجه عکاسانه مجموعه به چالش کشیده خواهد شد. آیا صرف قرار گرفتن در مسند موضوعیت یک عکس و برجسته شدن به واسطه حذف همه عناصر اضافی و نیز با توجه به عمق میدان و محل و چگونگی قرارگیری موضوعات در قاب، ملزومات کافی برای برجسته کردن و تاکید بر یک موضوع نیست؟ آیا هدف از بکارگیری این شیوه ساده و پرهیز از پیچیدگی ومعماگونگی، انتقالِ صریح، بی‌واسطه و صحیحِ مفهوم مورد نظر عکاس به مخاطبان خویش است؟ ایا عکاس با این‌کار تلاش کرده است تا مخاطبان خود را، در هر سطحی از دانش دیداری و فرهنگ بصری، از سقوط در بیراهه‌های احتمالی موجود در مسیر تاویل بازدارد؟

Kiarang Alaei -08_1


نور، بدون تردید در این مجموعه جایگاهی نشانگر، تقدیس کننده و تاکید ورزانه دارد. آیا برای یک عکاس، استفاده از شیوه‌های تکنیکی دیگر برای به‌کار گیری نور در عکس‌ها ناممکن بوده است؟ با توجه به این‌ موضوع که صرف موضوعیت یک عکس و قرارگیری موضوع به عنوان تنها عنصر اصلی موجود در تصویر، برای تاکید و برجسته کردن آن موضوع و حتی تقدیس آن کافی است.
با فرض بر تمایل عکاس به تقدیس شفاف‌تر و اصرار بر بهره‌گیری از عنصر نور، می‌توان شیوه‌های دیگر نورپردازی بر موضوع، مثلا نورپردازی نقطه‌ای و ایجاد هاله‌ای مبهم و درخشان از نور بر موضوع و فضای اندکی از پیرامون آن را شایسته‌تر دانست. نکته این‌جاست که استفاده از نور، به عنوان المان زنجیره‌ای موجود در عکس‌ها ناگزیر است اما استفاده از این طناب‌های نورانی، اصل آشنایی‌زدایی را در مورد نور زیرپا می‌گذارد. تجربه و سابقه بصری مخاطب این نوع از نور را در مکان‌های مختلف و کاربردهای مختلف دیده و در خاطر دارد. از این رو امکان به بیراهه رفتن جمع وسیعی از مخاطبان در پس این عادت‌زدگی بسیار محتمل خواهد بود.
همین نکته در مورد تاویل محتمل ابتدایی نیز مصداق دارد و به هر شکل به‌کارگیری نور در شیوه‌ای عکاسانه‌تر، پیشنهادی است که می‌توانست در روند تولید آثار مورد بررسی و توجه قرار گیرد.

Kiarang_Alaei__07


نه تنها در این مجوعه، که در مجموعه‌های پیشین کیارنگ علایی نیز می‌توان نشانه‌های تفکر خلاق و اندیشمندانه در چیدمان و اجرای آثار را ردیابی کرد.
نکته مشترک در دو مجموعه متاخر کیارنگ، آشنایی‌زدایی از زمینه، یا زمینه‌زدایی است. نابجایی عناصر در موقعیت کنونی، عاملی برای افزایش جذابیت عکس و تقویت سویه مفهومی آثار است. آن‌چه جذابیت گنبد و گلدسته‌ها، پرچم صلح، حوض خالی از آب در ویرانه‌ای متروک و مانند آن را دوچندان می‌کند، قرارگیری این عناصر در جایی است که نباید باشند.
در تلاشی توجیهی، می‌توان این سبک از نورپردازی و تقدیس را نیز آشنایی‌زدایانه خواند اما بدون تردید این استدلال و توجیه در صورت مطرح شدن، به واسطه دلایل پیشتر ذکر شده، محکوم به شکست است. نکته نهایی در این مورد این است که علیرغم چالش‌هایی که در شیوه برجسته‌سازی این عناصر و روند شکل‌گیری مجموعه قابل طرح است، هیچ پیشنهاد کامل و صریحی برای یافتن یک جایگزین شایسته و تایید بدون تردید آن پیش از اجرا وجود ندارد.

Kiarang_Alaei__011

در بررسی جامع‌تر مجموعه چند نکته ظریف دیگر قابل اشاره است. به وضوح پیداست که جنبه زیبایی شناسانه و تصویرگرایانه عکس‌ها، در آخرین درجه اهمیت قرار دارد و آن‌چه در این قاب‌ها بار اصلی را بر دوش می‌کشد، مفهوم و معنای برآمده از مجموعه است. اما با این حال، مروری دوباره بر آثار پیشین مولف، ظرافت، دقت و قدرت بیشتری را در مورد تکنیک عکاسی و نوردهی و نیز فرایند ویرایش در مجموعه‌های پیشتر ارائه شده نشان می‌دهد.

نویز، ابراسیون‌ها و خطاهای اپتیکی را می‌توان با صراحت در برخی از قاب‌ها جست‌وجو کرد. نکته‌ای که گرچه در روند نهایی تاویل نقشی ندارد اما انتظار اصلاح و عدم وجود آن نیز انتظاری نابه‌جا نیست.

دیگر نکته شکستن برخی از حلقه‌های اتصال یا موارد قابل انتساب به این مفهوم، در میان قاب‌های مجموعه است. عدم حضور انسان، که نقشی بسیار قدرتمند در این مجموعه دارد در برخی از قاب‌ها نقض شده است.

Kiarang_Alaei__01


برای بسیار از مفاهیم کلیدی، بیش از یک عکس، اختصاص داده نشده‌ است و مواردی چون امنیت، سرپناه و صلح تنها در یک قاب نشان داده شده است، این در حالی است که مفاهیمی چون شهید، شهادت و خانواده شهید و نیز جانباز، و به طور کلی هر مفهوم وابسته به فرهنگ شهادت چندین قاب را به خود اختصاص داده‌اند.
و نکته دیگری که شاید من را بیشتر از سایر مخاطبان تحت تاثیر قرار داد، محوشدگی‌های ناشی از حرکت شاخ و برگ درختان در یکی از قاب‌های مرتبط با همین مضمون است که به نوعی اتصالات پنهان اما موجود در قاب‌ها را به هم می‌زند.

فراموشی در مورد خانه و امنیت، اولین قاب مجموعه که با توجه به حضور دوربین مدار بسته‌ای که به سوی دیگر می‌نگرد، تعریف شده است، نمی‌تواند مصداق داشته باشد. مجسمه استفاده شده در عکس، چیزی قابل فراموش شدن نیست و هر چه از رهاشدگی آن بگذرد، ارزشمند تر خواهد شد؛ اگرچه کاربرد مفهومی این مجسمه در این مجموعه، القاء مفهوم عدالت است.

گنبد و گلدسته، عناصری هستند که نمی‌توان مصاویق و مفاهیم وابسته به آن را در جامعه کنونی فراموش شده دانست. البته این خود به نوعی محدوده مخاطبان این مجموعه را تنگ‌تر می‌کند و قشر خاصی از ایشان را روبروی خود قرار می‌دهد.

علیرغم تاکید مولف بر عدم وجود روایت در آثار، شاهد روندی منطقی در چینش آثار و حتی موضوعات موجود در پس زمینه هستیم که خواه ناخواه می‌تواند روایتی را از اصلی‌ترین نیازهای انسان آغاز کند، با عقیده و مذهب و ایدئولوژی شکل بگیرد و در انتها با مرگ خاتمه یابد. نوعی توالی منطقی که هنوز هم دست مولف را در انکار وجود مولفه روایت‌گری باز گذاشته است.

Kiarang_Alaei__02


از مزیت‌های ارائه نقدی بر یک مجموعه، با فاصله‌ای زمانی نسبت به زمان ارائه آثار، این است که به منتقد شانس شنیدن روایت‌های مختلف، گفته‌های هنرمند و نقد‌های دیگر ارائه شده می‌دهد تا از منظری جامع‌تر به داستان بنگرد. در یکی از مصاحبه‌های کیارنگ علایی از زبان وی می‌شنویم که هدف، پرداختن به عناصر یا موضوعاتی است که در یک دوره خاص برجسته و پررنگ می‌شوند و کمی بعد از یادها رفته، فراموش و به حال خود رها می‌شوند. با توجه به ارجاع این گفته و اتفاق به بطن جامعه انسانی، بدیهی است که بخش زیادی از این آمدن و رفتن‌ها، به واسطه مفاهیم و برنامه‌های سیاسی ممکن می‌شود و اتفاق می‌افتد. در پرده اول، موضوعاتی جلوه‌گر می‌شوند و در پرده دوم اتفاق به حال خود رها و فراموش می‌شوند. اگر این گفته را در بررسی آثار مورد نظر قرار دهیم، باید ارزش فکری، جهان‌بینانه و ایدلوژیک بسیاری از موضوعات موجود در عکس‌ها را کاسته شده فرض کنیم؛ چرا که قداست برآمده از این موضوعات فارغ از موضوعات و اهداف سیاسی و اجتماعی، نسبت به حالت ذکر شده، جلوه‌ای بسیار بیشتر و درخشان‌تر دارد.

کیارنگ علایی، با ارائه این آثار، تعهد فراوان و قاطع خود به اسطوره‌های انسانی، اخلاقی و ایدئولوژیک را به نمایش گذاشته است و تبدیل به مصداقی برای یک عکاس دغدغه‌مند شده است. هنرمندی که در گیر و دار چالشهای فرهنگی و اخلاقی و انسانی، در انزوای خویش به شاعرانگی‌های تنهایی خود نمی‌پردازد و خود را در تاکید و تذکر آن‌چه فراموش شده و شایسته توجه است، مسئول می‌شمارد. فارغ از تمام این گفتارها، کیارنگ کوشیده‌است تا آرایه‌های ظاهری و کلامی را بر پیکر و پیشانی آرمان‌های جامعه انسانی محکوم کند، اسطوره‌های اخلاق و انسانیت را دوباره بر مسند تازگی، طراوت، تجلیل و نور بنشاند و تلنگری از جنس فریاد بر سر من و مایی که این اسطوره‌های مقدس و قابل احترام را به فراموشی سپرده‌ایم فرود آورد.

صفحه 1 از 13
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی